دانلود پایان نامه

قاطعيت
استقلال
خودشکوفايي
خود اگاهي و بيان خويشتن :
فهميدن و درک وپذيرش صحيح خود
آگاه بودن و درک هيجانات فردي
بيان خود و احساسات فردي به طور اثر بخش
اتکا به خود و عدم وابستگي هيجاني به ديگران
تلاش براي دستياي به اهداف شخصي
ميان فردي:
همدلي
مسئوليت پذيري اجتماعي
روابط ميان فردي
آگاهي اجتماعي و روابط بين فردي:
آگاه بودن و درک کردن اين که چه احساسي دارد
شناخت گروه اجتماعي مربوط به فرد
برقراري روابط رضايت بخش دو جانبه
مديريت استرس:
تحمل فشار
کنترل تکانه
مديريت و تنظيم هيجانات:
مديريت کردن سازنده و اثربخش هيجانات
کنترل سازنده و اثربخش هيجانات
سازگاري:
واقعيت آزمايي
انعطاف پذيري
حل مساله
مديريت تغيير:
اعتبار دادن عيني هيجانات فردي و تفکر درباره واقعيت بيروني
تعديل و پذيرش هيجانات فردي و تفکر درباره موقعيتهاي تازه
حل کردن اثربخش مسايل در حيطه فردي و ميان فردي
خلق عمومي:
خوش بيني
شادکامي
انگيزه به خود:
مثبت بودن و در نظر داشتن نيمه روشنتر زندگي
داشتن احساس خرسندي در خود ،ديگران و در زندگي
جدول 2-3 شاخصهاي EQ-I و مواردي که ارزيابي مي کند.(اقتباس از بار-ان ،2005 : 21)
2-2-6-3 هوش هيجاني گلمن
گلمن 1995 هوش هيجاني مشهور خودرا بر پايه کارهاي ماير و سالووي به همراه اضافه کردن توانايي هاي شناختي و صفات شخصيتي بنا نهاد. گلمن و همکارانش در سال 2001 بيان مي کنند که هوش هيجاني از 4 شاخه تشکيل شده است: دو شايستگي فردي که شامل آگاهي اجتماعي و مديريت روابط مي گردد و دو شايستگي اجتماعي که شامل آگاهي اجتماعي و مديريت روابط مي شود. همچنين گلمن در سال 2005، يک شايستگي فردي را توانايي اداره کردن خود آگاهي و مديريت رفتارها و تمايلات مي داند، درحاليکه شايستگي هاي اجتماعي را توانايي درک رفتار و انگيزه هاي ديگران و مديريت روابط به طور موثر مي داند (آنجلوجيانوس ،2008 : 33).
ديگران

خود

آگاهي اجتماعي:
همدلي
خدمت گرايي
آگاهي سازماني
خود آگاهي:
خود آگاهي هيجاني
ارزيابي صحيح از خود
اعتماد به نفس

تشخيص
مديريت روابط:
رشد دادن به ديگران
تاثيرگذاري
ارتباطات
مديريت تعارض
رهبري
تسريع کننده تغيير
برقراري پيوند
کارگروهي و همکاري
مديريت بر خود:
خود کنترلي
قابليت اعتماد
وجدان
انطباق پذيري
تلاش برا ي دستيابي به هدف
ابتکارعمل

تنظيم

جدول 2-4 چارچوب هوش هيجاني مدل چهارگانه گلمن اقتباس استايس و براون ،2004
2-2-6-4 هوش هيجاني صفت:
هوش هيجاني صفت يا خود کارايي هيجاني28، مدل ادغام يافته اي است که مجموعه اي از مواضع هيجاني29 همچون درک هيجاني30 ، مديريت هيجان31 ، همدلي32 و تحريک در سطوح پايين لايه هاي شخصيتي33 معرفي مي کند (پتريديس و فورنهام 2001-2003). مقياس صفت هوش هيجاني، هيجان مرتبط با توانايي هاي خود ادراکي و صفات را از طريق پرسشنامه خود سنجي اندازه گيري مي کند. مقياس خودسنجي هوش هيجاني صفت، توانايي ها، شايستگيها و مهارتها را در بالاترين ابعاد اصلي شخصيت نميان مي سازد. پتريديس و فورنهام در سال 2001 هوش هيجاني صفت را به عنوان ساختار عريضي از هيجانات عمومي تعريف کردند که در 4 عامل و 15 وجه عمومي مجزا از هوش هيجاني از طريق تجزيه و تحليل مدلهاي مختلف هوش هيجاني سازماندهي کردند.اين چهار عامل شامل: تناسب، خود کنترلي، هيجان، و اجتماعي بودن مي باشد و 15 وجه عبارتند از: سازگاري، جرات، بيان هيجان، مديريت هيجان، فهم هيجان، تنظيم هيجان، تکانشگري، مهارتهاي ارتباطي، اعتماد به نفس، خود انگيزشي، شايستگي اجتماعي، مديريت استرس، همدلي، خوشحالي و خوش بيني مي باشد (پتريدس و فورنهام 2003 ).

2-2-6-5 ديگر مقياسهاي هوش هيجاني
2-2-6-5-1 مقياس خودسنجي اسکات (SSRI)34
مقياس (SSRI) براساس نظريه جديد ماير و همکارانش ساخته شده است. اين مقياس به ارزيابي هوش هيجاني به صورت کلي و چهار خرده عامل هوش هيجاني مي پردازد که عبارتند از:
1- ادراک هيجاني (تشخيص اظهارات غيرکلامي ديگران برايم مشکل است.)
2- اداره هيجانات مرتبط با خود (من در جست و جوي فعاليت هايي هستم که مرا خوشحال مي کنند.)
3- اداره هيجانات ديگران (من سعي ميکنم هيجاناتي را فراهم آورم که سبب شادي ديگران گردد.)
4- بهره وري هيجاني (وقتي احساس مي کنم هيجاناتم عوض شده اند، ايده هاي جديدي در ذهنم شکل مي گيرد.) (سياروچي ،1383 : 75).
2-2-6-5-2 مقياس خصيصه هاي فرا خلقي (TMMS)35
مقياس TMSS به ارزيابي ويژگيهايي چون ميزان توجه افراد به عواطف (من فکر ميکنم که توجه کردن به عواطف و خلق وخوي تو امري بيهوده است، شفافيت عاطفي36 (بعضي اوقات من قادر به بيان احساسات واقعي ام نمي باشم). ترميم عواطف37 (من سعي مي کنم که به افکار مثبت و خوب بپردازم، هرچند که داراي احساس بدي باشم) مي پردازند. طبق اين مشاهدات، اين مقايس داراي ضريب پايايي مطلوب و رضايت بخشي است و خرده مقياس شفافيت هيجاني آن در پيش بيني ميزان توانايي فرد در موقعيت هاي اندوهبار، موفق است. شواهد جديد نشان داده اند که ميان ترميم هيجانات با ارزيابي هايي که از هيجانات منفي به عمل مي آيد، تفاوت چنداني ندارند و با هم يکي بوده و نمي توان آن ها را از هم متمايز ساخت. بين مقياس هاي توجه و شفافيت هيجاني با هيجانات منفي و تعداد زيادي آزمون هاي هوش و شخصيت تفاوت زيادي وجود دارد (سياروچي ،1383
: 75).
2-2-6-5-3 هوش هيجاني شات
Sseit که معمولا به عنوان مقياس ارزيابي هيجانات يا آزمون خودسنجي هوش هيجاني از آن ياد مي شود، معيار خودسنجي هوش هيجاني مي باشد که حاوي 33 آيتم مي باشد.SSEIT که توسط شات توسعه يافته است، چهار جنبه هوش هيجاني که توسط که ماير و سالووي بيان شده بود را مورد اندازه گيري قرار مي دهد. 1) ارزيابي هيجان در خود و ديگران38 2)توصيف هيجان39 3) تنظيم هيجان در خود و ديگران40 4)استفاده از هيجان در حل مسئله41 . SSEIT بر هوش هيجاني متوسط و معمولي توجه دارد. هم چنين چهار فاکتور تحليلي مورد مطالعه قرار گرفت و چهار فاکتور براي 33 آيتم آزمون خودسنجي هوش هيجاني شات شناسايي گرديدکه شامل: درک هيجانات42، مهارتهاي اجتماعي يا مديريت هيجانات ديگران43، استفاده از هيجانات44 و مديريت هيجانات45 در خود مي باشد (آلستون ،2009د:26).
2-2-6-5-4 مقياس سطوح هيجانيLEIS 46
اين مقياس داراي 20 داستان يا سناريوي کوتاه است که در آن، آزمودني ها با وضعيت هاي هيجاني گوناگوني روبرو مي شوند که سبب برانگيخته شدن چهار نوع هيجان خشم47، ترس48، شادي49 و اندوه50 مي گردد. پس از تعريف و بيان هرکدام از اين داستان ها يا سناريوها، دو سوال مطرح مي گردد: شما چه احساسس داريد؟ و ديگران چه احساسي دارند؟ به جواب هايي که آزمودني ها به اين دو سوال مي دهند، نمره هاي جداگانه داده مي شود. يکي براي توصيف عواطف خود و ديگري براي توصيف عواطف ديگران (سياروچي ،1383 : 67-66).
آزمودني ها، علاوه بر دريافت يک نمره براي بيان احساس خود و يک نمره براي بيان احساس ديگران، هم چنين يک نمره کلي هم مي گيرند. اين نمره برابر است با بالاترين نمره اي که فرد براي بيان احساس خود يا ديگران به دست آورده است.
اين آزمون از ضريب پايايي نسبتا مطلوبي برخوردار است و هم بستگي پايين تا متوسطي با ساير آزمون هايي که ويژگيهايي چون بلوغ هيجاني يا گشاده رويي و مهرباني51 هم دلي و هوش شناختي را ارزيابي مي نمايند، دارد. هم چنين از همبستگي متوسطي با مقياس MEISو ديگر مقياس هاي هوش هيجاني برخوردار است. از همه مهمتر اينکه، با خلق و خو و مزاج و ديگر ويژگي هاي اصلي شخصيت، همبستگي و همپوشي ندارد. هم چنين، تنها با آن آزمون هايي که بايد هم پوشي داشته باشد، هم پوشي دارد و با ديگر مقياسهاي روان شناختي، هم پوشي خيلي زيادي ندارد در کل مي توان گفت آزمون LEAS آزمون خويي ارزيابي هوش هيجاني است .
آزمون LEAS قادر است تا توانايي واقعي تشخيص هيجانها در آزمودنيها را بدون توجه به کلامي يا غير کلامي بودن، ارزيابي نمايد (سياروچي ، 1383 : 69-68).
2-2-6-5-5 مقياس الکسي تيمياي تورنتو52 TAS-20
مقياس TAS-20 يکي از شناخته شده ترين آزمون هوش هيجاني است. در حقيقيت اين آزمون براي ارزيابي يک اختلال کلينيکي به نام الکسي تيميا 53 به کار مي رفت . اين آزمون داراي 20 بخش و سه خرده مقياس است. اين خرده مقياس ها به ارزيابي سه ويژگي: اشکال در تشخيص احساسات (من اغلب اوقا ت راجع به هيجاناتي که احساس مي کنم، دچار در سرگمي هستم.)، اشکال در توصيف احساسات خود (پيدا کردن کلماتي که به خوبي احساساتم را توصيف کند، برايم مشکل است.) و افکار معطوف بر خارج (در گير شدن با هيجانات يکي از اساسي ترين فعاليت هاست) مي پردازند.tas-20 يک نمره اختلال هيجاني کلي و يک نمره براي هر کدام از سه خرده مقياس مذکور به دست مي دهد.
2-2-7 هوش هيجاني از نظر عصبي – زيستي (فيزيولوژي هوش هيجاني)
مفهوم قديمي دوگانگي ذهن – جسم که بوسيله دکارت حمايت مي گشت به جدائي مرسوم هيجات از مغزکمک نمود. طبق اين نظر منشا هيجانها را در بدن مي دانستند و تفکر عاقلانه اولين موضوع “ذهن يا مغز” بود. يعني ما با قلب خود احساس مي نمائيم و با مغز خود فکر مي کنيم. به تدريج اين ديدگاه تغييريافته، و اکنون نظر بر اين است که مغز در پيدايش هيجان براي آنچه که تاکنون به طور سنتي براي قلمرو تفکر عقلاني محسوب مي گشت نموده اند.(اکبرزاده،1383: 62) سرمنشا هيجانات در بخش زيرين مغز جاي دارد. براي مثال، بخش زيرين مغز ماست که ياد آوري ترس ناشي از فريادي که بر سر ما کشيده شده، احساس ناخوشايند ناشي از عدم تاييد فردي که براي ما اهميت داشته و هم چنين احساس خوشايند زماني ر اکه سرشار از شادکامي بود ايم به عهده دارد. بخش فوقاني مغز استدلال و نطق را عهد دار است ومجسم کردن، تحيلل کردن و قضاوت کردن را انجام مي دهد. اين بخش موقعيتها را ارزيابي مي کند و مخاطرات ومزيتها را مي سنجد. يک اصل بنيادين در نظريه هوش هيجاني اين است که افرادي با هوش هيجاني بالا، تونايي متعادل نمودن عملکرد اين دو بخش از مغز را در هنگام ارتباط با يکديگر دارند (گلمن 1385 :17). ما يک ذهن تفکري و يک ذهن احساسي داريم، اگر چه آنها تابع نيمه مستقل از يکديگر هستند. اما آنها از طريق مدارات پيچيده مغز به هم مرتبط هستند.(کارن کاي ،2009 : 27) تحقيقات حاکي از پيوند مهم ميان تفکر عقلاني و احساسي و چگونگي تاثير اين دوذهن بر يکديگراست. (کارن کاي ،2009 : 27)
هوش هيجاني در مداري بين مراکز اجرايي مغز در لو ب هاي پيش پيشاني و سيستم ليمبيک مغز واقع شده است و کار آن کنترل احساسات، تکانه ها و اميال مي باشد. تحقيقات نشان مي دهد که مهارتهاي مبتني بر نواحي ليمبيک از طريق انگيزش، تمرين زياد و بازخورد، به بهترين نحو آموخته مي شوند.(گلمن ، 1383: 144)
مک لين54 با مشخص نمودن سيستم ليمبيک به عنوان پايگاه مرکزي هيجان در مغز، کارهاي قبلي را توسعه داد. ساختهاي سيستم ليمبيک در جنبه هاي متعدد هيجانها نقش دارند که شامل، تشخيص حالتهاي هيجاني در چهره ،ت
مايل به عمل و ذخيره سازي خاطرات هيجاني مي گردد.(اکبرزاده، 1383: 68 ) سيستم ليمبيک ساختار کوچکي دارد که در وسط مغز پايين تر از مرکز يا ساقه مغز بالاتر از مرکز يا قشر مخ قرار دارد. ساقه مغز، هوشياري را کنترل و تحريک مي کند و پيامهاي حسي را از طريق دستگاه ليمبيک به قشر مخ ارسال مي کند. دستگاه ليمبيک هيجانها و رفتارها را تفسير و جهت مي دهد.(آقايار، 1386: 47 ) وقتي دستگاه ليمبيک اطلاعات حسي را تفسير و براي پردازش به قشر مخ ارسال مي کند، در اين حالت مجموعه اي از هماهنگي هيجاني از دريافتهاي اطلاعاتي و ارسال آن به قشر مخ براي پردازش صورت مي گيرد(آقايار ،1385 : 48).
پس وجود هيجان براي عاقلانه کردن فکر مهم است. در رابطه ميان احساسات و فکر، جنبه هيجان، تصميم هاي لحظه به لحظه ما را هدايت مي کند و به صورتي تنگاتنگ با ذهن خرد گرا به کار مشغول مي شود و فکر را توانا- يا ناتوان مي سازد؛ به همين ترتيب، مغز متفکر نقش اساسي را در پديد آ مدن هيجان ها ايفا مي کند – به استثناي لحظاتي که هيجان ها از کنترل خارج مي شوند و مغز هيجاني هجومش را آغاز مي کند. به يک معنا مي توان گفت که ما دو مغز و دو نوع هوش متفاوت داريم: هوش عقلاني و هوش هيجاني. آنچه را در زندگي انجام مي دهيم هر دو آنها را تعيين مي کنند فقط هوشبهر مطرح نيست، بلکه هوش هيجاني نيز قابل اهميت است. در واقع هوش نمي تواند بدون هوش هيجاني به بهترين وضع کار کند. علي القاعده اين که سيستم ليمبيک و قشر تازه مخ و نيز بادامه مغز و قشر پيش پيشاني مکمل هم مي باشند، بدين معناست که هرکدام از آنها در زندگي فکري ما، همکاري کامل دارند. وقتي اين همکاران به خوبي کنش متقابل داشته باشند، هوش هيجاني- ونيز قواي عقلاني – پديدار مي شود (گلمن ،1383 : 57). هوش هيجاني بايد تمام عواملي را که در ايجاد يک حالت هيجاني دخالت دارند، درک کند. مغز هيجاني بايد بتواند اين پويايي را رمز خواني کند و آن را به مغز شناختي بفرستد تا شخص قادر به بيان گفتار آن باشد و يا لااقل بين آنچه که او از محيط فرهنگي و بر اثر تربيت ياد گرفته است و آن چه که درک و احساس مي کند، ارتباط نزديک برقرار کند.(منصف گيتوني ،1385 : 36)

2-2-8 هوش هيجاني و هوش عمومي
سالها بود که هوش شناختي به عنوان مهم ترين پيش بيني کننده موفقيت اشخاص در زندگي آنها مطرح مي گرديد و اين تصور وجود داشت که افرادي که ضريب هوش بالايي دارند، نسبت به افراد ديگر موفقتر عمل مي کنند. در نتيجه اين گونه برداشتها، حتي در مدارس نيز تلاش بر اين بود تا آگاهي و دانش بچه ها را تا حدي که امکان دارد افزايش دهند و به آموزش بهاي زيادي داده مي شد. اما پژوهشهاي اخير مشخص کرد که هوش شناختي نمي توان بيان کننده عوامل موفقيت اشخاص در کار يا زندگي آنها باشد، زيرا مي توان اشخاصي را ملاحظه نمود که داراي بهره هوشي بالايي مي باشند و در تحصيل نيز موفق مي باشند ولي در زندگي به عنوان يک شخص موفق مطرح نيستند (چون تنگ فات 2002 ،58)
در اين مورد که هوش شناختي نمي تواند به تنهايي پيش بيني کننده عملکرد شغلي افراد باشد در سال 1984 تحقيقات هانتر و هانتر نشان داد در بهترين وضعيت هوش شناختي مسول 25 درصد تغييرات مي باشد. استنبرگ در سال 1996 نيز يا بررسي هاي گوناگوني که در زمينه هوش انجام داد به اين نتيجه دست يافت که هوش شناختي تنها مي تواند حداکثر ده درصد و حداقل چهار درصد در موفقيت


دیدگاهتان را بنویسید