دانلود پایان نامه

هاي افراد نقش داشته باشد که البته 10 درصد واقعي تر به نظر مي رسد.(چرنيس ،2000 : 3)
هوش هيجاني با هوش شناختي از بعضي از منظرها با يکديگر تفاوت دارند. بر خلاف هوش شناختي که ميزان سطح آن نسبتا ثابت و ايستا مي باشد و از سويي همبستگي کمي با موفقيت در زندگي دارد، هوش هيجاني را مي توان از طريق تعليم و تربيت، مربيگري هدفمند، ابتکار عمل، توسعه و رشد يافتگي سطح آن را ارتقا داد. به علاوه ثابت شده است همبستگي بالايي ميان موفقيتهاي شغلي و زندگي فردي با هوش هيجاني وجود دارد.(آقايار ،1386ز :87)
هوش هيجاني اشاره دارد به ظرفيت شناخت احساسات خود و ديگران، جهت ايجاد انگيزه و مديريت مناسب هيجانها در خود و ايجاد رابطه بهتر با ديگران، اين مفهوم در مورد تواناييهايي صحبت مي کند که از هوش دانشکده اي – ظرفيتهاي کاملا شناختي که توسط بهره هوشي سنجيده مي شود – تمايز دارد، ولي مکمل آن است. چه بسيار افرادي که داراي دانش دانشکده اي هستند اما فاقد هوش هيجاني مي باشند و سرانجام براي افرادي کار مي کنند که داراي بهره هوشي کمتر از آن هستند اما در مهارتهاي هوش هيجاني بر آنها برتري دارند. اين دو نوع متفاوت هوش – ذهني و هيجاني – فعاليتهاي بخشهاي مختلف مغز را بيان مي کنند. فعاليتهاي ذهني تنها براساس کارهاي نئوکورتس، يعني لايه هايي که بيشتر آنها بعدها در لابه لاي مغز شکل گرفته اند، مي باشد. مراکز هيجاني در مغز پايين تر قرار دارند، در قشر زيرين قديمي تر فعاليت هاي هوش هيجاني شامل عملکرد اين مراکز هيجاني مي شود که با همکاري مراکز عقلي کار مي کنند.(گلمن ،1383: ضميمه1). هوشبهر و هوش هيجاني قابليتهاي متضاد نيستند، بلکه بيشتر مي توان چنين گفت که متمايزند. همه ما از ترکيبي از هوش و عواطف برخورداريم. افرادي داراي هوشبهر بالا و هوش هيجاني پايين (يا هوشبهر پايين و هوش هيجاني بالا) علي رغم وجود نمونه هاي نوعي نسبتا نادرند. در واقع ميان هوشبهر و برخي جوانب هوش هيجاني همبستگي مختصري وجود دارد – هرچند اين ارتباط آن قدر است که مشخص کند که روشن کند اين دو قلمرو اساسا مستقل اند (گلمن ، 1383: 75).
گلمن در سال 2005 مطلب اغراق آميز رابطه ميان هوش شناختي و موفقيت را يک افسانه مي داند و هوش هيجاني را با موفقيتهاي فردي و اجتماعي وابسته مي داند. هوش هيجاني نقيض ديگري براي هوش شناختي نمي باشد و بر تسلط هيجانات بر تصميمات عقلي دلالت ندارد. در طرف مقابل اگر هوش هيجاني و هوش شناختي مکمل يکديگر باشند در اين صورت افراد، تيم ها و سازمانها به موفقيتهاي بالقوه اي مي توانند دست يابند. تحقيقاتي که نقش هيجانات در محل کار را مورد بررسي قرار داده است، اين گونه استدلال مي شود که همبستگي مثبت ميان حالات رواني، هيجانات و تفکر وجود دارد (آنجلوجيامنوس ،2008 : 42).

2-2-9 هوش هيجاني و موفقيت (افراد داراي هوش هيجاني بالا)
تحقيقات نشان داداند که عوامل ديگري موجب مي شوند برخي افراد که هوش بالايي دارند در زندگي موفقيت هاي چنداني به دست نياوردند، اما کساني که هوش متوسطي دارند به خوبي عمل مي کنند؛ بنابراين، توانايي هاي شناختي به تنهايي نمي توانند پيش بيني کننده موفقيت در زندگي باشند، علاوه برآن توانايي هاي شناختي نيز روي موفقيت افراد تاثير مي گذارند. با استناد به اين نتايج به نظر مي رسد جنبه اي ديگر از روش مندي براي آموختن و سازگاري با محيط بايد درنظر گرفته شود که در دنياي واقعي نيز موثر است و بتواند تفاوت افراد براي موفقيت درزندگي واقعي (خانوادگي، اجتماعي) را پاسخ گو باشد (آقايار ،1386 : 293).
بنابراين، توانايي هاي شناختي به تنهايي نمي توانند پيش بيني کننده موفقيت افراد در زندگي باشند، علاوه بر آن توانايي هاي غيرشناختي نيز روي موفقيت تاثير مي گذارند (منصف گيتوني ، 1385 :9).
گمانه زنيهاي زيادي در مورد هوش هيجاني وجود دارد، از جمله:
1- افراد با هوش هيجاني بالا در برقراري ايده ها، مقصودها و هدفهاي خود بهتر هستند. آنها در صحبت، اظهارات و احساسات بيشتر ماهر هستند.
2- هوش هيجاني مسلما به مهارتهاي اجتماعي، کار تيمي وابسته است که در محل کار بسيار مهم است.
3- رهبران تجاري، با هوش هيجاني بالا، فضاي حمايتي ايجاد مي کنندکه باعث مي شود تعهد سازماني افزايش پيدا کند که به نوبه خود منجر به موفقيت مي شود.
4- رهبران با هوش هيجاني بالا به درستي احساسات و نيازهاي پيروانشان را تشخيص مي دهند و مي توانند بيشتر اميد بخش و حمايت کننده باشند، آنها ايجاد شور و اشتياق و خوش بيني مي کنند.(کان استوگ ،2009 : 147)
استين و بوک55 رابطه بين نمره هاي پرسشنامه هاي هوش هيجاني و موفقيت شغلي خودگزارش شده را در مورد هزاران نفر مورد بررسي قرار دادند. پنج مورد از مهم ترين عوامل موجود در پرسشنامه هوش هيجاني که به طور کلي به موفقيت در محيط کار مربوط مي شود، عبارتند از: خودشکوفايي، شادکامي، خوش بيني، حرمت نفس وجرات ورزي (سياروچي ،1383: 254). شواهد آشکار، غيرقابل انکار و قطعي وجود دارد که نشان مي دهد هوش هيجاني بالا شاخص براي موفقيت در محيط کاري است (آقايار ،1386 :150).
برادبري و تراويس هوش هيجاني را در کنار سي و سه رفتار شغلي مهم آزمايش کردند و متوجه شدند که هوش هيجاني، اکثر آنها را در درون خود جاي مي دهد و جزئي از خودش مي کند، از جمله مديريت زمان، انگيزه، بينش و ارتباط، شما مي توانيد به شيوه هاي مختلف از هوش هيجاني، براي بهبود عملکرد شغلي، استفاده کنيد.هوش هيجاني آنقدر براي موفقيت ضروري است که 60 درصد عملکرد در همه انوا
ع شغلها را شامل مي شود. هوش هيجاني به تنهايي بزرگترين عامل براي پيش بيني عملکرد فرد در محيط کار و قبوي ترين نيرو براي رهبري و موفقيت است (برادبري، 1386 : 33).
به طور خلاصه گفته مي شود که ميزان ” هوش” افراد، ضامن موفقيت آنها در دراز مدت و کل زندگي نمي باشد. بلکه ويژگيهاي ديگري براي برقراري ارتباطات مناسب انساني و موفقيت در زندگي لازمست که “هوش هيجاني” ناميده مي شود(اکبرزاده ،1383 : 3).

2-2-10 هوش هيجاني و جنسيت
در مورد هوش هيجاني، زنان به مردان و مردان به زنان برتري ندارند. هرکدام از ما يک “نيمرخ شخصي” از نقاط ضعف و قدرت در تواناييهاي خود داريم. فردي ممکن است از همدلي بسيار بالايي برخوردارباشد، اما توانايي اداره کردن خود در زمان پريشاني را نداشته باشد. فرد ديگري ممکن است کاملا از کوچکترين و ظريفترين تغييرات در خلق و خوي خود آگاه باشد اما از نظر اجتماعي داراي شايستگي لازم نباشد. اين درست است که زنان و مردان به عنوان گروههاي مجزا نيمرخهاي ويژه اي از نقاط ضعف و قوت وابسته به جنسيت را دارا مي باشند. مطالعه برروي هزاران زن و مرد ،در مورد هوش هيجاني به اين يافته رسيده است که زنان به طور متوسط بيشتر از هيجانات خود آگاهند، همدلي بيشتري نشان مي دهند و مهارت بيشتري در روابط بين فردي دارند، از طرف ديگر مردان بيشتر اعتماد به نفس داشته و مثبت انديشي هستند.
در هرحال به طورکلي شباهتهاي بين دو جنس بيشتر از تفاوتهاست. بعضي از مردان در مقايسه با زناني که از لحاظ روابط بين فردي حساس هستند، همدلي بيشتري دارند. برخي از زنان در مقايسه با مرداني که از لحاظ هيجاني ارتجاعي هستند، استرس را بهتر کنترل مي کنند. به طور کلي با کنار گذاشتن نقاط ضعف و قوت مردان و زنان، تفاوتهاي جنسيتي در مورد هوش هيجاني وجود ندارد (گلمن ،1383 : 24).
مردان و زنان به نظر مي رسد به طور يکسان هوش هيجاني خود را افزايش دهند، حال آنکه زنان معمولا در مهارتهاي وابسته به همدلي و مهارتهاي اجتماعاي قويتر هستند و مردان در مهارتهاي خويشتن داري بهتر عمل مي کنند (گلمن 1383 ،322). زنان در سه مهارت از چهار مهارت هوش هيجاني امتياز بيشتري نسبت به مردان به دست مي آورند. اين سه مهارت خود- مديريتي، آگاهي اجتماعي و مديريت رابطه است. نمره مردان وزنان در مهارت خود- آگاهي يکسان است. بيشترين اختلاف در مديريت رابطه است که در آن زنان بيشتر از مردان امتياز به دست مي آورند (برادبري،13856: 28).
مرداني که از نظر هوش هيجاني بالا هستند، ازنظر اجتماعي متوازن، خوش برخورد و بشاش هستند و در مقابل افکار نگران کننده يا ترس اور مقاومند. آنان در زمينه خدمت به مردم يا حل مشکلات، قبول مسووليت و برخورداري از ديدگاههاي اخلاقي، ظرفيتي قابل توجه دارند؛ در ارتباط خود با ديگران هم حسي و توجه نشان مي دهند. زندگي هيجاني آنان غني اما همخوان است،آنان با خود، ديگران و مجموعه اجتماعي که در آن زندگي مي کنند، راحتند.
زنان داراي هوش هيجاني سرشار، باجرات هستند و تا احساسات خود را به طور مستقيم ابراز مي دارند و درباره خودشان احساس مثبتي دارند. زندگي براي آنان سرشار از معناست. آنان هم مانند مردان، خوش برخورد و اجتماعي هستند و احساسات خود را به صورت مقتضي ابراز مي دارند56. خود را به خوبي با فشارهاي عصبي منطبق مي کنند. جايگاه اجتماعي آنان به آنها اين امکان را مي دهد تا به آساني با افراد جديد روبه رو شوند، با خودشان به قدر کافي راحت هستند تا آنکه بتوانند شوخ طبع، خود انگيخته و در مقابل تجارب عاطفي پذيرا باشند (گلمن ،1383 : 76).
براساس تحقيق بار- ان در سال 1997، با نمونه اي نرمال در آمريکاي شمالي خانمها، مهارتهاي بين فردي قويتري را نسبت به آقايان نشان دادند. اما مردان داراي ظرفيت درون فردي بيشتر، مديريت هيجان بهتر و انطباق پذيري بيشتري نسبت به زنان مي باشند. مدل بار- ان، به طورخاص، نشان داد که زنان از هيجانات آگاهي بيشتري دارند، همدلي بيشتري نشان مي دهند. ازنظر بين فردي، بهتر رابطه برقرار مي کنند و از نظر اجتماعي نسبت به مردان احساس مسووليت بيشتري مي کنند. در آن سو مردان نيز نشان دادند که عزت نفس بهتري دارند و خوش بين تر از زنان هستند (بار-ان 2005 : 7).

2-2-11 هوش هيجاني در محيط کار
وقتي به سرکار مي رويم هيجانها را نيز با خود به آنجا مي بريم. آنها مثل مزاحمان آزاردهنده تمام روز سايه به سايه به دنبال ما مي آيند. هرچه سريعتر از هيجانهاي خود آگاه شويد و آنها را بهتر بشناسيد، زودتر خواهيد توانست کنترل اوضاع را دوباره به دست بگيريد (برادبري ،1386 :79). دکتر دانيل گلمن مطرح مي کند : “در محيط کار هوش هيجاني نقش بارزتري در داشتن عملکرد مطلوب نسبت به ساير قابليتها از قبيل هوش شناختي يا مهارتهاي فني ايفا مي کند؛ بنابراين با پرورش و رشد هوش هيجاني و قابليتهاي آن هم سازمان و هم کارکنان از مزاياي آن بهره مند مي شوند (آقايار،1386 :20).
چهارعامل اصلي براي اينکه چرا هوش هيجاني در محيط هاي کاري اهميت دارد، عبارتند از:
1- توانمندي هاي هوش هيجاني براي موفقيت در بسياري از شغل ها مورد بحث قرار گرفته است.
2- بسياري از افراد بدون داشتن توانمندي هاي لازم جهت موفقيت در شغل شان وارد محيط کار مي شوند .
3- کارمندان اغلب انگيزه و دليل لازم براي شرکت در دوره هاي آموزشي هوش هيجاني را دارند.
4- افراد عموما بخش اعظم ساعات بيداري خود را به کار مشغولند (استيز و براون ،2004 : 34-33)

در حال حاضر بيش از 10 سال از زمان دانيل گلمن (1995) که مفهوم هوش هيجان
ي را شهرت بخشيد و بيش از 15 سال از بروز پيشنهاد اوليه هوش هيجاني توسط ماير و سالووي (1990 ) مي گذرد. هوش هيجاني از زماني که ايجاد شده است موضوع مورد علاقه بخش گسترده اي از جامعه شده است. جردن آسکاناسي و آشتون جيمز (2002 )57 استدلال مي کنند که علاقه مندي در کاربرد هوش هيجاني در کسب و کار از 2 عامل ناشي مي شود :

1- تمايل مديران براي يافتن راههاي جديد کسب بهبود عملکرد.
2- تمايل مديران به قابليت پيش بيني رفتار در محل کار (کان استوگ و ديگران ، 2009 :72)

تجزيه و تحليل رفتار بيش از 300 نفر از مديران ارشد برجسته نشان داد که علت تمايز بين بهترينها از سايرين در اين گروه، برخورداري از برخي قابليتهاي مشخص هوش هيجاني 58بوده است. (چاپمن ،1387 :11). بررسي مطالعات 500 سازمان در سراسر جهان نشان مي دهد افرادي که بالاترين امتيازات را در ارزيابي EI بدست مي آورند، نردبان ترقي را تا سطوح ارشد مديريت در سازمان ها طي مي کنند. (چاپمن ،1387 :11)/
برخي از کاربردهاي هوش هيجاني در محيط کار عبارتند از:
1- توسعه شغلي (بهبودکارها):
اگرمعيارهايي براي شناخت کارکنان يا خودتان داشته باشيد مي توانيد مسيرهاي شغلي کارکنان را همانند رعايت بهداشت رواني در نظر بگيريد.
2- توسعه (بهسازي) مديريت:
مديراني که فقط بر مهارتهاي فني خودشان تکيه مي کنند، مديريت مي کنند بلکه صرفا عهده دار امور هستند. بنابراين شناخت و ارتقا هوش هيجاني مي تواند منجر به توسعه روشهاي مديريتي خاص شود.
3- اثربخشي گروهي:
گروهها چيزي بيش از مجموع افراد به صورت انفرادي هستند. به عبارتي نقش گروهها هم افزايي است.
4- انعطاف پذيري (تطابق):
انعطاف پذيري به معناي ايجاد و ارايه راه حلهاي بديع است.
5- نگرش مثبت:
قابليتهاي هوش هيجاني، خوش بيني، تسهيل و تسريع کننده حرکت در اقدام به سوي عملرد عالي است.
6- برگشت پذيري:
فشازر رواني (استرس) از عوامل کاهش دهنده بهره وري و تمکز حواش است. منحصر به فردترين روش در تحمل فشار رواني برگشت پذيري است که يکي از قابليتهاي هوش هيجاني محسوب مي شود (آقايار ،1386 : 203 -205 ) .
يافته هاي پژوهشها نشان مي دهد که هيجانات قدرتمند تر از هوش در محل کار هستند. کوت59 2006 تاکيد دارد که هوش هيجاني مي تواند عملکرد شغلي را پيش بيني نمايد يافته هاي مطالعات در گذشته، نتايج مثبتي در مورد کابرد هوش هيجاني در عملکرد سازماني را نشان مي دهد (آنجلوجيانوس،2008 : 44).
2-3 خلاقيت
2-3-1 درک ماهيت و منطق خلاقيت
خلاقيت موضوع پيچيده و گمراه کننده اي است که ممکن است از طراحي در پوش لوله خمير دندان تا نوشتن سمفوني شماره پنج بتهون گستردگي داشته باشد.
خلاقيت در ساده ترين شکل خود، به معني به وجود آوردن چيزي است که قبلا وجود نداشته است به تعبيري، ” ايجاد بي نظمي” خود نمونه اي از خلاقيت است. بي نظمي از قبل وجود نداشت و بعد ما به آن ارزشي داديم، زيرا هر چيز جديد بايد ارزشي داشته باشد.
ما بر اين باوريم که بازده خلاق نبايد بديهي يا آسان باشد. واژه مهارت استثنايي در اينجا مناسب است. با طرح مفاهيم “غير منتظره” و ” تغيير” ديدگاه ديگري از خلاقيت مطرح مي شود (بصيري و ديگران، 1382: 3-4).
تخيل خلاق خميرمايه خلاقيت است و منظور از تخيل خلاق نيرويي است كه شخصي براي پيداكردن راههاي بهتر انجام دادن يك كار دلخواه به


دیدگاهتان را بنویسید