دانلود پایان نامه

ثالثيه است. به عبارت ديگر سيستم بهداشت رواني، درصدد سلامت جامعه مي‌باشد. سلامت رواني رابطة تنگاتنگ و نزديكي با سازگاري دارد.
در گذشته هاي دور بيماران رواني را از آن رو كه رفتاري متفاوت از ساير مردم داشتند به طرق مختلف طرد مي‌كردند. آنها را مجنون و شيطاني قلمداد نموده و از اجتماع دور مي‌كردند تا دكتر پينل66 فرانسوي براي اولين بار در جهل حاكم بر آن روزگار و براي اثبات درمان پذيري و غير انساني بودن اين طرز برخورد غل و زنجير از پاي آنها گشود و به آنان زندگي دوباره بخشيد. بايد بتوان مفهوم سلامت، بيماري رواني و حدود آنها را معين نمود. افراد اجتماع وقتي با مفاهيم اوليه بهداشت رواني آشنايي ندارند چگونه مي‌توانند روش سازگاري را بيابند.
انسان سازگار ابعاد بهداشت رواني را شناسايي كرده، به آنها عمل مي‌كند. البته گذشت زمان، پيشرفت فرهنگ، آداب،‌ رسوم، سطح دانش مردم، ميزان بيماريها و تقسيم بندي افراد بهنجار و نابهنجار و نوع رفتارهاي قابل قبول جمعي مي‌تواند در نحوه عملكرد مورد انتظار دخيل باشد (اسلامي‌نسب، 1373 ص21).
دلايل سازگاري:
1- مي خواهيم به آرمان و آرزويمان برسيم.
2- به خود شناسي و خود سازي اقدام و سپس احساس سلامت كنيم.
3- نيازهاي معنوي را پاسخ بگوييم.
4- رابطه‌اي با خداوند برقرار كنيم و احساس كنيم كه خالق از بنده راضي است.
5- در طريق منطقي و عقلي گام گذاردن است.
6- براي پيشرفت و تعالي و جلو رفتن و بهتر شدن است (اسلامي نسب، 1373 ص 17).
ملاك و معيار سازگاري
در فرايند سازگاري اجتماعي مشكلات و مسايل رواني ـ شناختي بروز مي‏كند. انگيزش و نيازهاي اكتسابي، نيازهاي غالب و متفاوت، ناكامي، تعارض‏ها، اضطراب‏ها و رفتارهاي دفاعي در اين فرايند آشكار مي‏شوند. شايد به همين علت باشد كه سلامتي و بهنجاري افراد را به منزلة سازش و سازگاري با توقعات جهان بيرون در نظر گرفته مي‌شود. ناسازگاري در يك موقعيت گذشته براي سازگاري در موقعيت‏هايي در آينده لازم و ضروري است. بنابراين بهتر است كه توانايي فرد براي سازگاري را در نظر گرفت. بر اين اساس هر فردي كه بتواند با مسايل و مشكلات خود كنار بيايد با خود و اطرافيانش سازش يابد و در برابر تعارض‏هاي اجتناب پذير دروني از خود سازگاري نشان دهد، انساني به هنجار تلقي مي‏گردد. چنين فردي واجد توانايي‏هاي دفاعي و سازشي است و مي‏تواند بين خود و نيازهاي كشاننده‏اي خود و واقعيت، تعادل برقرار سازد (دادستان، 1370 به نقل از شادمان، 1380).
ناسازگاري مي‌تواند جزئي يا كلي باشد. ناسازگاري جزئي مربوط به برخي از جنبه‏هاي شخصيت و رفتار فرد است. ولي ناسازگاري كلي مجموعة فرايندهاي اجتماعي شدن فرد را به مخاطره مي‏اندازد. پس مي‏بايست ناسازگاري به معناي خاص را از ناسازگاري به علت عدم استعداد براي نگهداري يك موقعيت سازش يافته متمايز دانست.
در سازگاري با محيط دروني، هدف اين است كه تنش‏هايي كه سلامت و تعادل فرد را مورد تهديد قرار مي‏دهد، كاهش يابد. اما براي كاهش اين تنش‏ها برآوردن توقعات محيط بيروني كافي نيست. ممكن است رفتار يك فرد منحرف با واقعيت دروني خود سازگاري يافته باشد، بدون اينكه با واقعيت اجتماعي سازگاري باشد. پس يك تعامل پويايي ميان اين دو واقعيت وجود دارد، سازگاري بيروني در واقع مستلزم درجه‏اي سازش با واقعيت دروني است (شادمان،1380).
معيارهاي معيني براي ارزيابي كفايت سازگاري يك فرد نسبت به محيط ابداع شده‏اند. براي مثال، ويژگي‏هاي زير براي ارزيابي به عنوان پيشرفت اهميت زيادي دارند.
آسودگي يا آرامش روان شناختي: يكي از ضروري‏ترين علايم ناتواني در سازگاري آن است كه احساس گناه يا ترس از بيماري و غيره در فرد شکل مي‏گيرد. تجربه كردن ناراحتي اغلب به معناي بي‏كفايتي در سازگاري روان شناختي است.
كارايي شغلي: نشانه ديگري كه شاخص مشكلات سازگاري است، ناتواني در استفادة كامل از قابليت‏هاي اجتماعي است.
نشانه‏هاي جسماني: گاهي تنها علامت سازگاري نامناسب به شكل آسيب به بافت‏هاي بدن جلوه مي‏كند. يك شخص بهنجار و داراي سازگاري خوب نبايد از نشانه‏هاي جسماني رنج بكشد.
پذيرش اجتماعي: بعضي از افراد سازگار از نظر اجتماعي مورد پذيرش هستند، يعني افرادي هستند كه ديگران آنها را مي‏پذيرند (شوهان، 1993).
برخي از خصوصيات انسان سازگار به شرح زير است:
-به ميزان كافي مي‏تواند فعاليت كند و براي كاري كه بر عهده گرفته است شايستگي لازم را دارد و لزومي نمي‏بيند كه شغل خود را مرتب تغيير دهد.
– از اضطراب و تعارضي كه او را از فعاليت سود بخش باز دارد، دوري مي‏جويد.
– بتواند با مشكلات مواجه شود و درباره آنها بينديشد و تصميم بگيرد و عمل كند.
– بتواند نيازها، افكار و عواطف ديگران را بشناسد و پاسخ‏ها يا واكنش‏هاي مناسب از خود نشان بدهد.
– بيماري‏هاي بدني نتوانند شايستگي و فعاليت او را كاهش دهند.
– انسان سازگار يا سالم مسؤوليت همه اعمال، افكار و رفتارهاي خود را مي‏پذيرد و عاقلانه به نتايج آن مي‏انديشد.
– شخص سازگار، پذيرش و تحمل اضطراب را ياد مي‏گيرد و مي‏داند چرخ زندگي هميشه به دلخواه شخص نمي‏گردد و به هر حال ناراحتي‏هايي در زندگي به وجود خواهد آمد و اينها نيز به نوبة خود موجب اضطراب و نگراني مي‏شوند.
– فرد سازگار بايد بتواند بعضي از ناكامي‏ها را تحمل كند، زيرا در حقيقت تحمل ناكامي مانند پذيرش اضطراب نشانه سازگاري مطلوب در شخص است (ا
سلامي‌نسب، 1373 ص23-22).
مهارتهاي سازگاري عبارتند از:
1- توانايي در ارتباط كلامي با ديگران
2- توانايي در مراقبت از خويشتن
3- رسيدگي و انجام امور روزانه زندگي
4- مهارت در ارتباط اجتماعي با افراد
5- توانايي در پيدايش و تعيين راه و مسير ادامه زندگي و اهداف
6- توجه به بهداشت و سلامتي فردي
7- توانايي يادگيري، آموزش و ادامه تحصيل
8- استفاده صحيح از ساعات تفريح و آزادي خود
9- انجام كارها و مسئوليت هاي كاري
10- توانايي ايجاد رابطه سالم با افراد خانواده، همقطاران و افراد مختلف اجتماع (ايرج‌معاني و همكاران، 1379 ص 336).
عوامل مؤثر در سازگاري
سازگاري رضايت بخش فرد با موفقيت‏هاي اجتماعي عمده زندگي، به طور مستقيم با ميزان ارضاي همه نيازهاي اساسي مرتبط است. نيازها و ارضاء آنها به ادراك فرد با توجه سن، جنس،‌ استعدادهاي ارثي و فرهنگي، طبقه اجتماعي، شغل، محل جغرافيايي، تعليم و تربيت، تجارب و سازگاري‏هاي زندگي اشخاص ديگر بستگي دارد (گريسون و همكاران، 1967 به نقل از حسن آبادي، 1381).
متغييرهايي كه در سازگاري مؤثر هستند:
1ـ شخصيت فرد
2ـ ادارك فرد از مشكل
3ـ شدت مسأله و مشكل
4ـ حمايت اجتماعي
5ـ تعداد راه‏هاي ممكن براي رسيدن به هدف
6ـ توانايي و استعداد براي مراقبت از سلامتي خود
7ـ درك فرد از موقعيت خود
8ـ درك خانواده از موقعيت فرد
9ـ توانايي و استعداد فرد براي جذب حمايت‏هاي اجتماعي
10ـ سابقه برخورد فرد با بحران‌ها يا ضربه‌هاي رواني
11- وضعيت اقتصادي
12- سلامت رواني
13- انگيزه فرد براي زندگي
14ـ نگرش‏ها و فعاليت‏هاي محيط مؤثر (اسلامي نسب، 1373 ص46).
نشانه شناسي اختلالات سازگاري؛ اگر فرد نتواند سازگار شود دچار علائم مرضي مي‌شود:
1- خلق افسرده
2- آمادگي جهت گريه كردن
3- نوميدي
4- نگراني
5- افزايش وابستگي
6- ناتواني شغلي، فرهنگي، تحصيلي
7- انزواي اجتماعي
8- شكايات جسمي مانند سردرد، كمردرد و ساير دردها و خستگي (اسلامي‌نسب، 1373 ص 204).
عوامل مستعد كننده دراختلالات سازگاري
1. نظريه بين فردي ساليوان (1956): نقش مادر و محيط پرورش ظرفيت كودك را نسبت به واكنش در مقابل فشار رواني در آينده مورد تأكيد قرار داده است. عدم توانايي مادر است كه اجازه استقلال به كودك نمي‌دهد و در نتيجه فرد در آينده دچار مشكلاتي در ارتباط با سازش با مسائل زندگي مي‌شود.
2. نظريه روان پويايي اريكسون (1963): يك روش منظم و سازماندهي شده را جهت تشكيل شخصيت كه با كسب وظايف خاص در هر يك از مراحل زندگي به وجود آيد، پيشنهاد كرده است اشكال در سازش رواني مواقعي اتفاق مي‌افتد كه فرد نتواند با موفقيت كار و وظايف متناسب با آن سن را انجام دهد و در سطح پايين‌تري از رشد و تكامل تثبيت شود.
3. نظريه يادگيري ولف (1973): به نظر او كليه رفتارها آموخته مي‌شوند و مي‌توان آنها را از ياد برد و يا با رفتار مناسبتر و مؤثرتر جايگزين كرد. افراد مبتلا به مشكلات سازشي، يادگيري منفي را از طريق الگوي ناكافي در نظام خانوادگي معيوب يا ناتوان تجربه كرده‌‌اند (اسلامي‌نسب، 1373 ص 203).

نشانگان موضعي سازگاري67
نشانگان موضعي سازگاري يك واكنش موضعي بدن نسبت به تنيدگي مي‌باشد. اين واكنش شامل كل بدن نيست و شامل قسمتي از بدن مي‌باشد (بافت، عضو). تنيدگي باعث سازگاري موضعي مي‌شود ممكن است ضربه‌اي يا بر اثر بيماري باشد. سازگاري موضعي يك واكنش سازگاري كوتاه مدت است و مقدمتاً براي حفظ ثبات محيط داخلي صورت مي‌گيرد، هر چند بدن قادر به نشان دادن بسياري از واكنشهاي موضعي تنيدگي مي‌باشد.
نشانگان عمومي سازگاري68
نشانگان عمومي سازگاري يك مدل بيو‌شيميايي تنيدگي است كه بوسيله هانس سليه ارائه شده است. مفهوم عوامل تنيدگي‌آور بعنوان عواملي كه باعث تنيدگي مي‌شود نيز بوسيله سليه (1976) بيان شد.
سه مرحله در سازگاري عمومي وجود دارد، اين سه مرحله عبارتند از:
1. در مرحله اول يا واكنش اخطار69
فرد يك عامل تنيدگي‌آور اختصاصي را دريافت مي‌كند و مكانيسم هاي دفاعي مختلف فعال مي‌شوند.
2. مرحله دوم سازگاري عمومي مقاومت 70است. حال با دريافت خط و بسيج منابع بوجود آورنده آن بدن سعي به سازگاري با عامل تنيدگي‌آور مي‌كند.
3. مرحله سوم يا خستگي71
كه نتيجه خستگي مكانيسم‌هاي سازگاري است. بدون دفاع برعليه عوامل تنيدگي‌آور بدن ممكن است يا به استراحت بپردازد و يا مكانيسم‌هاي دفاعي خود را براي برگشت به حالت طبيعي بسيج نمايد و يا خستگي كامل رخ دهد و مرگ پيش آيد (تيلور و همكاران،‌ 1997 به نقل از ايلالي، 1376 ص 36-34).

مكانيزم هاي سازگاري در زندگي خانوادگي
با استفاده از مكانيسم‌هاي رواني، مي‌توان كشمكش و مشكل‌هاي خانوادگي را كاهش داد. در صورتي كه اين روشها، با شدت و وسعت زياد استفاده شود، تبديل به مكانيزم‌هاي دفاعي خواهد شد. در زير بطور خلاصه اين مكانيزم‌ها شرح داده خواهد شد.
1. سپر بلا شدن يا سرنش كردن72
يكي از اعضاي خانواده به عنوان ايجاد كننده مشكل، شناخته مي‌شود يا اينكه فرد ممكن است خود را مقصر اصلي قلمداد كنند. چنين روشهايي، از ايجاد درگيري جلوگيري كرده، اضطراب را كاهش مي‌دهد. ولي به نوبه خود، از برقراري ارتباطي كه مي‌تواند ريشه مسايل را بشكافد، جلوگيري مي‌كند.
2. اتحاد يا آميزش مصلحتي بين اعضاء 73
برخي از افراد خانواده، اتحادي را عليه ديگر اعضاء
ايجاد مي‌كنند. در نتيجه حالت خصمانه را در واحد به وجود مي‌آورند.
3. كناره‌گيري از بوجود آمدن برخوردهاي رواني74
ارتباط خانوادگي،‌ به منظور جلوگيري از ايجاد كشمكش، كاهش مي‌يابد و ارتباط خانوادگي بسيار سست و سطحي مي‌شود، ‌در نتيجه اعضاي خانواده، نيازهاي عاطفي خود را خارج از خانه جستجو مي‌كنند.
4. كشمكش مداوم 75
به منظور كاهش تنش درون خانواده افراد از آزارهاي كلامي و بدني استفاده مي‌كنند.
5. واكنش معكوس 76
دراين حالت نگرشهاي زيان آور به رفتار مخالف آن انتقال داده مي‌شود. اين گونه رفتارها از خانواده‌هايي ديده مي‌شود كه هماهنگي سطحي با هم دارند (موري ورنتر، 1989 ص 156 به نقل از ظريف صنايعي،1384 ص 59-58)

ديدگاه‏ها در مورد سازگاري اجتماعي
در ديدگاه زيستي ـ رواني ـ اجتماعي
اين مدل به صورت تلويحي، مدلي از سلامتي را ارائه مي‏دهد كه شامل حالت ذهني، توانايي انجام نقش‏هاي ارزشمند اجتماعي، رضايت از وضعيت جسمي و بدني و مجموعه‏اي از متغيرهايي مي‏شود كه اغلب به عنوان “كيفيت زندگي” مورد مطالعه و بررسي قرار گرفته‏اند. در نظام پياژه، سازش، تعادل بين درون سازي و برون سازي است. مي‏توان سازش را ساختن مجموعه‏اي از روابط دانست كه انسان خود را بين آنها قرار مي‏دهد. چنين وضعيتي در نتيجة مجموعه واكنش‏هايي كه فرد به وسيلة آنها رفتار خود را تغيير مي‏دهد تا بتواند به گونه‏اي موزون بر شرايط محيطي معين يا تجربه‏اي جديد پاسخ دهد.
همان طور كه به نظر مي‏رسد مفهوم “سازش زيستي” معنايي نسبتاً دقيق داشته باشد، ولي وقتي جنبه‏هاي رواني ـ اجتماعي سازگاري آدمي مطرح مي‏شود مسأله بسيار پيچيده مي‏گردد، چرا كه اين سازگاري شخصاً به خاطر حيات صورت نمي‏گيرد. از نقطه نظر رواني ـ اجتماعي سازگاري به خودي خود به طور انتزاعي وجود ندارد. فرد با چيزي، با موقعيتي و با يك محيط اجتماعي به طبع نظام‏هاي مرجع خود سازش يافته است كه در ضوابط و معيارهاي آن و آستانه خودداري از سازش را مشخص مي‏كند، بنابراين بدون توجه به جنبه‏هاي رواني ـ اجتماعي مشكل است كه بتوان حد و مرز اين مفهوم را براي انسان مشخص کرد (شادمان، 1383).
ديدگاه تحليل رواني
از ديدگاه تحليل رواني به فردي سازگار گفته مي‏شود كه واحد “من” قوي و سالم باشد يا بتواند ميان دو پايگاه ديگر شخصيت يعني “من و فرامن” تعادل و هماهنگي ايجاد كند تا اينها بتوانند به وظايف خود به خوبي عمل نمايند. در اين ديدگاه، شخصيت آدمي همانند يك نظام پوياي انرژي تصور مي‏شود كه در يك تقسيم بندي از سه قسمت تشكيل شده است. هر يك از اين سه نظام، نيروهاي رواني مشخص دارند كه دائم با يكديگر در درون سيستم كلي شخصيت در حال فعل و انفعال مي‏باشند كه مبتني بر تعارض پايگاه‏هاي مربوطه مي‏باشند و بنابراين ديدگاه رفتار و حالات آدمي از جمله رفتارهاي سازگار نتيجه عملكرد اين نيروهاي دروني است. از اين ديدگاه ريشه و عمل همه ناسازگاري‏ها در تجربيات كودكي و در رابطه با چگونگي گذراندن مراحل تحول جستجو مي‏شود. در اين راستا ناسازگاري كه به دليل وجود تعامل بين تكانه‏‏هايي كه در جستجوي تخليه و رهايي هستند از يك طرف ديگر به وجود مي‏آيد. وقتي كه تكانه‏ها نتوانستند در هشياري تحمل شوند و فرد نتواند به طور مؤثري در برابر آنان دفاع كند، من راه ديگري ندارد جز اينكه نشانه‏هاي سازگاري ايجاد نمايد كه در اين صورت هدف رفتار ناسازگار كاهش تنش يا تعارض است (مك اسمراد77 به نقل از ديلمي، 1380).
ديدگاه يادگيري اجتماعي
رويكردهاي يادگيري اجتماعي، سازگاري


دیدگاهتان را بنویسید