“فَوَ اللهِ مَا استتم رسول اللهِ الکلمة حَتي نزَل عَلَيه جبرائيل مِن عِندِ اللهِ فَقالَ يا مُحَمدُ اقرَأ قالَ وَ ما أقرَأُ قالَ اقرَأ إِنما وَلِيکمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الذِينَ آمَنُوا الذِينَ يقِيمُونَ الصلاةَ وَ يؤْتُونَ الزکاةَ وَ هُمْ راکعُونَ115″116 (به خدا سوگند رسول خدا? هنوز کلام خويش را به اتمام نرستاده بود که جبرئيل از سوي خدا بر او نازل شد و عرض کرد: اي محمد بخوان، فرمود: چه بخوانم؟ عرض کرد: بخوان: “همانا سرپرست شما، خدا و رسول اوست و کساني که ايمان آوردند، همانان که نماز را به پا مي‌دارند و در حال رکوع، زکات مي‌دهند.”)
اين احاديث را اهل سنت نيز نقل کرده و معترفند که پيامبر اکرم? در حق اميرالمؤمنين? چنين دعا کرد و خداوند در استجابت دعاي رسولش اين آيه را در شأن اميرالمؤمنين? نازل فرمود.117
بر اين اساس، روشن مي‌شود که مراد از اين امر، مقام مولويت و سرپرستي مردم و سلطنت الهي است.
لذا يکي از منزلت‌هاي هارون نسبت به موسي? شراکت ايشان در حق امر و نهي بر قوم بني اسرائيل است.118
4) نبوّت‏
مقام ديگري که در واقع نخستين مقام حضرت هارون به شمار مي‌آيد، مقام نبوت است. خداوند در قرآن مي‏فرمايد: “و ما از رحمت خويش به او (موسي‏?)، برادرش هارون را- که پيامبر بود- عطا کرديم.” “وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا”119
5) اصلاح امر
مقام بعدي حضرت هارون? که در قرآن به آن اشاره شده، در سوره‌ي اعراف بيان شده است. “و ما با موسي، سي شب وعده گذاشتيم. سپس آن را با ده شب(ديگر) تکميل نموديم به اين ترتيب ميعاد پروردگارش(با او)، چهل شب تمام شد و موسي به برادرش هارون گفت: جانشين من در ميان قومم باش و آن‌ها را اصلاح کن و ار روش مفسدان پيروي منما.” “وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ”120
6) اخوت و برادري و مقام پشتيباني
حضرت موسي? از خداوند درخواست کرد که: هارون، برادرم را وزير کن و محکم کن به وسيله‌ي او، پشت مرا. “وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي”121
از اين سه آيه، به خوبي مي‌توان مقام اخوت و برادري(نسبي) بين حضرت موسي و هارون? و همچنين مقام پشتيباني را براي حضرت هارون? اثبات کرد.
منزلت‏ها و مقام‏هاي اميرالمؤمنين علي‏?‏
1) خلافت و جانشيني
رسول اکرم? مطابق برخي از نصوص حديث منزلت، به خلافت و جانشيني اميرالمؤمنين علي? تصريح و تأکيد فرموده‌اند و تمام مقامات و مناصب حضرت هارون? به جز نبوت را براي امام علي? برشمرده‌اند.
ابن عباس نقل مي‌کند: پيامبر اکرم? ضمن تذکر به منزلت اميرالمؤمنين? فرمودند: “هذا علي بن ابي طالب … و الخليفة علي الأحياء من أمتي …”122 (اين علي بن ابي طالب است که … خليفه‌ي بر زندگان از امتم مي‌باشد …).
پيامبر اکرم? خطاب به حضرت زهرا? فرمودند:
… يا فاطمة … أن الله تبارک و تعالي اطلع إلي الأرض اطلاعه. فاختارني عن خلقه فجعلني نبياً. ثم اطلع إلي الأرض اطلاعه ثانية. فاختار منها زوجک. أوحي إليَّ ان ازوجک إياه و اتخذه وليّاً و وزيراً. و ان اجعله خليفتي في أمتي.123
… اي فاطمه … خداي تعالي نظري از روي عنايت به زمين کرد و مرا برگزيد و نبي قرار داد و سپس نظري ديگر از روي عنايت به زمين کرد و همسر تو را برگزيد و به من وحي کرد که تو را به ازدواج او درآورم و او را سرپرست امت و وزير خودم قرار دهم و او را به جانشيني خود در امتم نصب کنم.
در روايت ديگر، پيامبر? پس از شمردن برخي فضايل اميرالمؤمنين? و حسنين? و حمزه? و جعفر?، خطاب به اميرالمؤمنين? فرمود:
يا أخي أنت ستبقي بعدي و ستلقي من قريش شدّة من تظاهرهم عليک و ظلمهم لک. فإن وجدت عليهم أعوانا فيّ فجاهدهم و قاتل من خالفک بمن واقفک و إن لم تجد أعوانا فاصبر و کفّ يدک و لا تلق بها إلي التهلکة، فإنّک منّي بمنزلة هارون من موسي.124
برادرم! تو پس از من، خواهي ماند و از اتحاد قريش بر ضد خودت و ظلمي که نسبت به تو روا مي‌دارند، سختي خواهي ديد. پس اگر ياراني در برابر آنان يافتي، با آن‌ها جهاد کن و به واسطه‌ي موافقانت، با مخالفان خود بجنگ. اما اگر ياري نيافتي، صبر کن و دست نگه‌دار و خود را به هلاکت نيانداز؛ چرا که منزلت تو نسبت به من، همان منزلت هارون نسبت به موسي است.
بني اسرائيل در غياب حضرت موسي? خلافت هارون? را ناديده گرفتند و نهايتاً گوساله‌پرست شدند. مسلمانان نيز پس از رسول خدا? خلافت اميرالمؤمنين را نپذيرفتند و تسليم امر رسول خدا? نشدند. لذا رسول اکرم? در اين حديث از نافرماني مردم خبر مي‌دهد و به اميرالمؤمنين? مي‌فرمايد: “چنان که بني اسرائيل خلافت هارون را ناديده گرفته، در مقابل امر الهي از سوي پيامبرشان طغيان کردند؛ مسلمانان نيز پس از من، امر خدا و خلافت تو را نخواهند پذيرفت.” رسول خدا? مخالفان را به سامري و گوساله همانند دانسته، به اميرالمؤمنين? توصيه کردند که در صورت نداشتن ياري‌کننده، صبر پيشه کند. اين حديث، هم‌چنين اثبات مي‌کند که اميرالمؤمنين? نه فقط در حيات رسول خدا? و در غياب ايشان، بلکه پس از رحلت خاتم الأنبياء? نيز خليفه‌ي ايشان است. هارون?، خليفه و جانشين موسي? در ميان امتش بود. اميرالمؤمنين? نيزز خليفه و جانشين رسول خدا? است و تمام وظايف، شئون و اموري که هارون? نسبت به موسي? داشت و همه‌ي اموري که از ناحيه‌ي امت موسي بر هارون? وارد گرديد، در مورد اميرالمؤمنين? نيز جريان دارد.
2) شراکت در امر
يکي ديگر از مقامات هارون? اين است که موسي? از خداوند خواست که هارون را شريک او در کارهايش گرداند. يعني هارون در تمامي مسئوليت‌هايي که به عهده‌ي جناب موسي? نهاده شده بود، شريک بوده و در تمام مناصب و مقام‌هايي که به او داده شده است، شريک خواهد بود.
به مقتضاي اين حديث، اين مقام براي امير مؤمنان? ثابت خواهد شد. يکي از مسئوليت‌هاي پيامبر خدا? تعليم و تفسير قرآن بود. آن‌جا که مي‌فرمايد: “و ما بر تو قرآن را نازل کرديم تا آن‌چه را که به سوي مردم نازل شده است، براي آنان روشن سازي، شايد که بينديشيد.”125
هم‌چنين به آن حضرت، حکمت عطا شده است، آن‌جا که مي‌خوانيم: “و خدا کتاب و حکمت را بر تو نازل فرمود.”126 باز از شئون آن حضرت، اين است که در اختلافات بين مردم، مرجع مردم بوده است. قرآن مي‌فرمايد: “تا آن‌چه را که در آن اختلاف مي‌کردند، براي آنان روشن سازد.”127
از طرفي پيامبر خدا? بر مردم از خودشان سزاوارتر و حکمتش نافذتر است. آن‌جا که قرآن مي‌فرمايد: “پيامبر نسبت به مؤمنان از خودشان اولي و سزاوارتر است.”128
امام علي? در تمامي مناصب و مقام‌هايي که قرآن براي حضرت رسول اکرم? اثبات مي‌کند، شريک است و ايشان نيز آن مقام‌ها را دارا هستند.
نکته‌ي ديگر اين که بر اساس آيه‌ي مباهله که پيامبر? امام علي? را نفس و جان خود معرفي مي‌کند، ايشان نفس پيامبر? هستند و در تمامي حالات و کمالات و مقامات، به غير از نبوت با پيامبر? شريک هستند. ضمناً از اين حديث شريف، مي‌توان دريافت که اگر قرار بود پس از رسول گرامي اسلام حضرت محمد? پيامبري بيايد، حضرت علي? بود، نه اشخاص ديگري که در برخي کتب اهل سنت نقل شده است.
و نيز مي‌توان دريافت که همان‌گونه که وقتي حضرت موسي? چهل روز به کوه طور رفت و در اين مدت کم، مردم از دين خود برگشتند و گوساله‌پرست شدند؛ در مورد پيامبر? و حضرت علي? هم، همين اتفاق افتاد. يعني چند روز پس از رحلت رسول الله? مردم از ولايت اميرالمؤمنين? روي برگرداندند و به گذشته‌ي خود و به زمان جاهليت بازگشتند.
3) وزارت
يکي ديگر از مقاماتي که براي حضرت علي? ثابت مي‌شود، مقام وزارت است. وزير، کسي است که امير را در انجام امور، ياري مي‌کند و بار سنگين مسئوليتي را که امير دارد و بر دوش مي‌کشد، و متصدي انجام آن مي‌شود و هارون در زمان حضرت موسي? همين مقام را داشته. چنان‌چه در آيه‌ي 29 سوره‌ي طه آمده که قبلاً به آن اشاره شد. اين مقام هم طبق آيات و روايات براي امام علي? اثبات مي‌شود که يکي از آن روايات، حديث “يوم الدار” است که دليلي ديگر بر خلافت و جانشيني و وزارت علي? پس از پيامبر? است.
ماجراي يوم الدار از اين قرار است که پيغمبر اکرم? پس از مبعوث شدن به رسالت، تا سه سال دعوت خود را آشکار نکردند و فقط در مسجد الحرام نماز مي‌خواندند و عبادت مي‌کردند. اميرالمؤمنين? و حضرت خديجه? نيز به ايشان اقتدا مي‌کردند. هم‌چنين آن حضرت با کساني که در کنار ايشان مي‌نشستند، درباره‌ي اين‌که من خداي يگانه را مي‌پرستم و به رسالت مبعوث شده‌ام، به گفت‌وگو مي‌پرداختند.
از سال دوم، دستور داده شد که “فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکينَ”129
از طرف خداوند به پيامبر? فرمان داده شد که بايد دعوت خود را به طور علني مطرح کني و به صورت رسمي در ميان مردم حاضر شوي. آن‌ها را به توحيد دعوت کرده، با بت‌پرستي، مبارزه کني و اين کا را بايد از خانواده و خويشان خود شروع کني: “وَأَنذِرْ عَشِيرَتَک الْأَقْرَبِينَ”130
روايات متعددي از شيعه و سني نقل شده است که پس از نزول اين آيات، پيغمبر اکرم? به اميرالمؤمنين? فرمود: غذايي فراهم کن و فاميل نزديک را به مهماني دعوت کن. اميرالمؤمنين? غذا را تهيه کرد و عموها، عموزاده‌ها و اقوام را براي مهماني به خانه‌ي پيغمبر اکرم? دعوت نمود. آن‌ها نيز آمدند. آن‌ها تا جايي که مي‌توانستند غذا و شربت خوردند و سير شدند. اما با وجود اين‌که فقط يک غذا و شربت بر سفره بود، غذا کم نيامد. ابولهب با ديدن اين جريان گفت: برادر زاده‌ي من عجب سحري کرد. پيامبر? از اين حرف ناراحت شدند اما سخني به زبان نياوردند و ميهمانان رفتند.
پيامبر? مجدداً به حضرت علي? دستور دادند که همان غذا را آماده کن و آن‌ها را دعوت کن. ماجرا به همان صورت تکرار شد. اين بار بعد از تمام شدن غذا، پيامبر? مطلب خود را با آنان در ميان گذاشتند. در روايات اين‌گونه نقل شده است که آن حضرت فرمودند: “آيا تاکنون کسي از من، دروغي شنيده و يا خيانتي ديده است؟” و پس از بيان برخي مقدمات، فرمودند: “خدا مرا به رسالت مبعوث مرده است تا شما را به پرستش خداي يگانه دعوت کنم. اولين کسي که مرا تصديق کند، وزير، برادر، وصي و خليفه‌ي من خواهد بود.” افراد حاضر در آن مجلس با تعجب به يکديگر نگاه کردند، اما هيچ‌يک از آن‌ها به پيامبر? ايمان نياورد. اميرالمؤمنين? که در آن زمان، سيزده ساله بود، برخاستند و گفتند: “يا رسول الله، من شهادت مي‌دهم که شما رسول خدا هستي و آن‌چه فرموديد، حق است.” طبق برخي نقل‌ها، پيامبر? تا سه بار دعوت خود را تکرار کردند و در هر بار، تنها اميرالمؤمنين? حاضر به پذيرش دعوت آن حضرت شد. از اين‌رو پيامبر? خطاب به حاضران فرمودند: “إن هذا إخي و وصيي و وزيري و خليفتي فيکم فاسمعوا له و أطيعوا”131 (اين برادر من، وزير من و خليفه‌ي من در ميان شماست. پس سخن او را پذيرفته و از او اطاعت کنيد.)
اين روايت را علماي اهل تسنن با سند متواتر نقل کرده‌اند.1
32 در روايت ديگري به همين مضمون، پيامبر اکرم? در ادامه‌ي سخن خود، در مورد حضرت علي? مي‌فرمايند: “يکون مني بمنزلة هارون من موسي”133
بنابراين، همان‌طور که مشاهده مي‌کنيد، در آغاز دعوت علني پيامبر? با اعلان رسالت، خلافت و وزارت حضرت علي? نيز اعلام مي‌شود و اين‌گونه نبوده که اين امر در سال آخر زندگي پيامبر? و در روز غدير تعييت شود. از همان روزي که دعوت علني حضرت رسول? آغاز شد، خلافت و وزارت امام علي? نيز شروع شد.
4) اصلاح امر
همان‌طور که حضرت موسي? به خداوند عرضه داشت: “وَقَالَ مُوسَي لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ”134 (و موسي به برادرش هارون گفت: در قوم من جانشيتن من باش و امور آنان را اصلاح کن) اصلاح امور امت خود را به برادرش هارون سپرد، در امت حضرت رسول اکرم? به قرينه‌ي حديث منزلت، اصلاح و سامان‌دهي امور به امام علي? سپرده شده است.
در جريان جنگ تبوک از جهات مختلف، مخصوصاً طولاني شدن عدم حضور پيامبر? انجام شد، تفاوت مي‌کرد و احتمال کودتاي منافقين مدينه و توطئه‌ي دشمنان خارج از مدينه نيز مي‌رفت. بدين جهت بايد در غياب پيامبر اسلام? قوي‌ترين فرد از مسلمانان جايگزين آن حضرت شود و پايتخت اسلام را در برابر توطئه‌هاي احتمالي حفظ کند و اصلاح و ساماندهي امور را به دست بگيرد و آن شخص جز علي? کسي نبود.
5) اخوت و برادري
از آن‌جايي که برادري هارون با موسي نسبي بود و پيامبر اسلام? مي‌خواست تمامي مقامات هارون، نسبت به حضرت موسي? در حق اميرالمؤمنين? تحقق يابد، با اميرالمؤمنين? عقد اخوت بست و او را برادر خود در دنيا و آخرت خطاب کرد. چنان‌که حاکم نيشابوري و بسياري ديگر از علماي اهل سنت نقل کرده‌اند:
عبدالله بن عمر گفت: چون پيغمبر? به مدينه وارد شد، بين اصحاب، اخوت و برادري برقرار کرد. پس علي? با چشم گريان آمد و گفت يا رسول الله، اصحابت را برادر کردي و مرا با کسي برادر نکردي، فرمود: يا علي، تو در دنيا و آخرت، برادر مني.135
6) مقام پشتيباني
حضرت موسي? از خداوند درخواست کرد که پشت او را به هارون محکم کند. به مقتضاي اين حديث، مقام پشتيباني از حضرت خاتم? براي اميرالمؤمنين? ثابت مي‌شود که در تاريخ صدر اسلام، گواه صدر اين ويژگي‌ها است که چند نمونه را يادآوري مي‌کنيم.
1-6. جنگ احد
تاريخ‌نويسان نقل مي‌کنند: پيامبر اکرم? موقعي که در جنگ احد، پيروزي مسلمانان (بر اثر سرگرم شدن مأموران گذرگاه احد به جمع غنائم) تبديل به شکست شد و دشمنان فراري هم برگشتند و نخستين هدف خويش را پيامبر? قرار دادند، تنها امير مؤمنان? بود که به پيامبر? و سلامت او مي‌انديشيد. با کمک چند نفر امثال ابودجانه و سهيل بن حنيف به دقاع از جان شريف پيامبر? پرداختند و حمزه? هم مشغول کشتار و در هم کوبيدن هجوم مشرکين شد. اما ديگران، همه فرار کردند و از جمله فراريان، ابوبکر و عمر و عثمان بودند.136
آري در حالي که نامبردگان، با عده‌اي ديگر در پناه سنگي بر بلندي کوه خزيده و مي‌گفتند: اي کاش کسي به نمايندگي ما نزد عبدالله بن ابي مي‌رفت تا براي ما از ابوسفيان امان گيرد. اي مردم، محمد را کشتند و بايد همگان به جانب قوم خود برگرديد، پيش از آن‌که آن‌ها بيايند و شما را بکشند؛ امير مؤمنان? از هر سو حمله و هجوم به پيامبر? را دفع و هجوم‌آوران را


دیدگاهتان را بنویسید