آورده و طبراني از حديث به اسماء بنت عميس، ام سلمه، حبشي بن جناده، ابن عمر، ابن عباس، جابر بن سمره، براء بن عازب و زيد بن از قم نقل کرده‌اند.
روايت ابن کثير
ابن کثير نيز اين حديث را در تاريخ‏ خود چنين آورده است که حضرتش فرمود:
أو ما ترضي أن تکون منّي بمنزلة هارون من موسي إلّا النبوّة؟78
آيا خشنود نمي‏شوي که براي من به منزله هارون براي موسي باشي مگر در پيامبري؟
شايان ذکر است که در اين روايات سه تعبير آمده است:
1) “إلا النبوة”؛ مگر در پيامبري.
2) “إلا أنک لست بنبي”؛ جز آن که تو پيامبر نيستي.
3) “إلا أنه لا نبي بعدي”؛ مگر آن که پس از من پيامبري نيست.
بديهي است که بين اين تعابير تفاوت بسياري وجود دارد.
ابن کثير بعد از نقل اين حديث مي‏گويد: سند اين حديث صحيح است؛ ولي کتاب‏هايي که به احاديث صحيح پرداخته‏اند اين حديث را نقل نکرده‏اند.
هم‌چنين ابن کثير در تاريخ‏ خود، در ضمن حديث معاويه و سعد نقل مي‏کند که روزي معاويه در نزد جمعي بر علي دشنام مي‏داد!
سعد به او گفت: به خدا سوگند! اگر من داراي يکي از سه خصوصيتي که او دارد بودم، براي من از آن چه آفتاب بر آن مي‏تابد دوست داشتني‏تر بود….
سپس حديث منزلت را به عنوان يکي از آن سه خصوصيت ذکر کرد.79
گوناگوني الفاظ روايت
همانطورکه در منابع اهل بيت? و اهل سنت مشاهده شد حديث منزلت با الفاظ مختلفي نقل شده است اما درعين حال از نظرمعنا همه متحد است وجمله‌ي بمنزله هارون من موسي نيزدر همه منابع يکسان است. در اين منابع روايت با يکي از واژه‌هاي أما، والا، و أنت ويا علي… آغاز شده است تفاوت لفظي نشان مي‌دهد حديث نقل به معنا است. البته از نظر مفهومي تفاوت ماهوي به چشم نمي‌آيد. هيچ کدام خلاف همديگرنيستند زيرا قرينه‌ي لفظيه و حاليه دلالت بر يک مطلب دارد:
وجود حضرت امير مؤمنان? وزير و خليفه پيامبر اسلام? است. کلمات مياني حديث با جمله‌هايي چون ترضي، ان تکون مني، بمنزله هارون من موسي ادامه پيدا کرده است. جمله‌هاي پاياني حديث هم با لا نبي بعدي، يا لا نبوه بعدي، يا الا انک لست بنبي يا الا وانت خليفتي، انت وليي في کل مؤمن بعدي مي‌باشد.
راويان حديث منزلت‏
پيش از آن که به بررسي طرق و موارد بيان حديث منزلت بپردازيم، اسامي برخي از اصحاب پيامبر که اين حديث را روايت کرده‏اند مي‏آوريم.
حديث منزلت را تعداد قابل توجهي از اصحاب رسول خدا? نقل کرده‌اند که از جمله‌ي آن‌ها:80
1) امير مؤمنان علي‏?
در رأس راويان اين حديث از اصحاب پيامبر اکرم‏?‏، نام امير مؤمنان علي‏?‏ مي‏درخشد.
هم‌چنين اين حديث را اين عده‏اي از صحابه نقل کرده‏اند که عبارتند از:
2) عبدالله بن عباس؛
3) جابر بن عبدالله انصاري؛
4) عبدالله بن مسعود؛
5) سعد بن ابي وَقاص؛
6) عمر بن خطاب؛
7) ابو سعيد خُدري؛
8) براء بن عازب؛
9) جابر بن سمره؛
10) ابو هريره؛
11) مالک بن حويرث؛
12) زيد بن ارقم؛
13) ابو رافع؛
14) حذيفة بن أسيد؛
15) انس بن مالک؛
16) عبدالله بن ابي اوفي‏؛
17) ابو ايوب انصاري؛
18) عقيل بن ابي طالب؛
19) حُبشي بن جناده؛
20. معاوية بن ابي سُفيان.
از راويان اين حديث، زنان اصحاب نيز هستند که عبارتند از:
1) ام المؤمنين ام سلمه (که رضوان خدا بر او باد)؛
2) اسماء بنت عميس.
تواتر حديث منزلت
بيش از سي نفر از صحابه اين حديث را روايت کرده‏اند. شايد مجموع راويان مرد و زن از صحابه، تا چهل نفر نيز برسد.
ابن عبدالبر در کتاب‏ الاستيعاب‏ درباره‌ي حديث منزلت مي‏نويسد: اين حديث از معتبرترين و صحيح‏ترين روايات است. وي در ادامه مي‏افزايد: حديث سعد بن ابي وَقاص با سندهاي بسياري نقل شده است. آن گاه ابن عبدالبر عده‏اي از اصحابي که اين حديث را روايت کرده‏اند نام برده و در پايان مي‏گويد: البته گروه ديگري نيز اين حديث را روايت کرده‏اند که ذکر اسامي آن‌ها به درازا مي‏کشد.81 مزي نيز در تهذيب الکمال‏ به اين حديث اشاره کرده و در شرح حال امير مؤمنان علي‏?‏ همين‌گونه اظهار نظر مي‏کند.82
حافظ ابن عساکر نيز در موارد بسياري از تاريخ مدينة دمشق‏، به هنگام شرح حال امير مؤمنان علي‏?‏، طرق و سندهاي اين حديث را از حدود بيست صحابي ذکر مي‏کند.83
هم‌چنين حافظ ابن حجر عسقلاني در فتح الباري‏، پس از آن که عده‏اي از صحابه‏اي که اين حديث را نقل کرده‏اند نام مي‏برد، متن روايات گروهي از آن‌ها را نقل مي‏کند و مي‏گويد: ابن عساکر در ضمن شرح حال علي‏?‏، تمامي طُرُق حديث منزلت را ذکر کرده است.84
بنابراين، حديث منزلت افزون بر اين که نزد انديشمندان شيعه اماميه متواتر است، در نزد اهل سنت نيز از احاديث صحيح، معروف و مشهور است؛ بلکه نزد آنان نيز از احاديث متواتر به شمار مي‏آيد. حاکم نيشابوري در اين زمينه گويد: حديث منزلت به حد تواتر رسيده است.85 هم‌چنان که حافظ جلال الدين سيوطي نيز اين حديث را در کتاب‏ قطف الأزهار المتناثره في الأخبار المتواتره‏-86 که در بيان احاديث متواتر است- نقل مي‏کند.
از طرفي شيخ علي متقي هندي نيز در کتاب‏ قطف الأزهار المتناثره في الأخبار المتواتره‏ در نقل اين حديث از سيوطي پيروي کرده است.
و از کساني که به تواتر اين حديث اعتراف کرده، شاه ولي الله دهلوي محدث ديار هند است. او اين مطلب را در کتاب‏ ا
زالة الخفاء في سيرة الخلفاء آورده است.
مشهورترين راويان حديث منزلت
بيش‌تر بزرگان و دانشوران اهل سنت در قرون مختلف، حديث منزلت را روايت کرده‌اند. آيت‌الله حسيني ميلاني در کتاب نفحات الأزهار خود، نام اين راويان را که به بيش از 80 نفر رسيده را به ترتيب زمان، بدين‌گونه نقل مي‌کند.87
1) محمدبن‏اسحاق، نويسنده “السيرة” (151).88
2) ابوداوود سليمان‏بن‏داوود طيالسي، (204).
3) محمدبن‏سعد، نويسنده “الطبقات الکبري” (230).
4) ابوبکر عبدالله‏ بن محمد بن أبي‏شيبه‏ي عبسي، (235).
5) احمد بن محمدبن‏حنبل شيباني (241).
6) محمدبن‏اسماعيل بخاري، نويسنده “الصحيح” (256).
7) ابوعلي حسن‏بن‏عرفه‏ي عبدي (257).
8) مسلم‏بن‏حجاج نيشابوري، نويسنده “الصحيح” (261).
9) محمد بن يزيد بن ماجه‏ي قزويني، نويسنده “السنن” (273).
10) ابوحاتم محمدبن‏حبان بستي، (354).
11) محمد بن عيسي ترمذي، نويسنده “الصحيح” (279).
12) احمد بن أبوخيثمه، زهيربن‏حرب، (279).
13) عبدالله‏ بن احمدبن‏حنبل (291).
14) احمد بن عمرو بن عبدالخالق بزار، (292).
15) احمد بن شعيب نسايي، نويسنده “السنن” (303).
16) ابويعلي احمد بن علي موصلي، (307).
17) محمد بن جرير طبري، (310).
18) أبوعوانه يعقوب‏ بن اسحاق اسفرايني (316).
19) ابوالشيخ اصفهاني، عبدالله‏ بن جعفر، (369).
20) ابوالقاسم سليمان‏ بن احمد طبراني، (360).
21) محمد بن عبدالرحمان مخلص ذهبي، (393).
22) ابوبکر محمد بن جعفر مطيري، (335).
23) ابوالليث نصر بن محمد سمرقندي، (376).
24) حسن‏ بن بدر (قرن 4).
25) ابوعبدالله حاکم، محمد بن عبدالله نيشابوري، نويسنده “المستدرک” (405).
26) ابوسعد عبدالملک بن محمد خرگوشي، (407).
27) ابوبکر احمد بن عبدالرحمان، نويسنده کتاب “الألقاب” (407).
28) ابوبکر احمد بن موسي‏ بن مردويه اصفهاني، (410).
29) ابونعيم احمد بن عبدالله اصفهاني، (430).
30) اسماعيل‏ بن علي رازي معروف به “ابن‏السمان”، (445).
31) ابوالقاسم علي‏ بن محسن تنوخي، (447).
32) ابوبکر احمد بن علي‏ بن ثابت، خطيب بغدادي، (463).
33) ابوعمر يوسف‏ بن عبدالله معروف به “ابن‏عبدالبر” (463).
34) ابوالحسن علي‏ بن محمد جلابي، معروف به “ابن‏المغازلي” (483).
35) شيرويه‏ بن شهردار ديلمي، (509).
36) حسين‏ بن مسعود فراء بغوي، ملقب به “محيي السنة” (516).
37) رزين‏ بن معاويه عبدري، (535).
38) ابومحمد احمد بن محمد بن علي عاصمي (قرن 6).
39) عمربن‏محمد بن خضر اردبيلي معروف به “الملا” (قرن 6).
40) ابوالقاسم علي‏بن‏حسن، معروف به “ابن‏العساکر” (573).
41) ابوطاهر احمد بن محمد بن سلفة اصفهاني، (576).
42) ابوالمؤيد، موفق‏ بن احمد مکي مشهور به “اخطب خوارزم” (568).
43) سعدالدين ابوحامد محمود بن محمد صالحاني، (612).
44) محمد بن عمر فخر رازي، (606).
45) ابوالسعادات، مبارک‏ بن محمد، معروف به “ابن‏اثير” (606).
46) ابوالحسن علي‏ بن محمد، معروف به “ابن‏اثير” (630).
47) ابوالربيع، سليمان‏بن‏سالم بلنسي، (634).
48) محمد بن محمود، محب‏الدين‏ بن نجار، (642).
49) کمال‏الدين ابوسالم، محمدبن‏طلحه قرشي، (652).
50) ابوالمظفر، يوسف‏ بن قِزُغْلي، سبط ابن‏جوزي، (654).
51) ابوعبدالله محمد بن يوسف گنجي، (658).
52) يحيي‏ بن شرف نووي، (674).
53) ابوالعباس، محب الدين، احمدبن‏عبدالله طبري، (694).
54) ابراهيم‏ بن عبدالله وصابي، نويسنده “الإکتفاء في مناقب الخلفاء” (قرن 7).
55) صدرالدين، ابوالمجامع، ابراهيم‏بن‏محمد حمويني، (722).
56) ابوالفتح محمدبن‏محمد، معروف به “ابن‏سيد الناس” نويسنده‏ي کتاب مشهور “السيرة النبوية” (734).
57) شمس‏الدين، محمدبن‏ابي‏بکر، معروف به “ابن‏قيم جوزية” (751).
58) عبدالله‏ بن اسعد يميني يافعي، (768).
59) اسماعيل‏ بن عمر دمشقي، معروف به “ابن‏کثير” (774).
60) احمدبن‏محمد، ملقب به “علاءالدوله سمناني” (حدود 740).
61) ولي‏الدين، محمد بن عبدالله، خطيب تبريزي، نويسنده “المشکاة” (قرن 8).
62) جمال‏الدين يوسف‏ بن عبدالرحمان المزي، (742).
63) محمد بن يوسف زرندي، (حدود 753).
64) سيد علي همداني، (876).
65) محمد بن محمد حلبي، معروف به “ابن‏شحنة” (815).
66) زين‏الدين، احمد بن عبدالرحيم عراقي، (826).
67) ملک العلماء شهاب‏الدين‏ بن شمس الدين دولت‏آبادي هندي (849).
68) احمد بن علي، معروف به “ابن‏حجر عسقلاني” (852).
69) نورالدين، علي‏ بن محمد، معروف به “ابن‏صباغ مالکي” (855).
70) جلال‏الدين، عبدالرحمان‏ بن ابي‏بکر سيوطي، (911).
71) حسين‏ بن محمد ديار بکري، (966).
72) احمد بن محمد، معروف به “ابن‏حجر مالکي” (973).
73) علي‏ بن حسام‏الدين متقي، (975).
74) شهاب‏الدين احمد، نويسنده “توضيح الدلايل” (قرن 7).
75) عطاءالدوله بن‏فضل‏الله شيرازي، معروف به “جمال‏الدين محدث” (1000).
76) محمد عبدالرؤوف‏ بن تاج‏الدين مناوي، (1031).
77) شيخ بن عبدالله عيدروس، (1041).
78) احمد بن فضل‏ بن باکثير مکي، (1037).
79) محمد بن صفي‏الدين جعفر، ملقب به “محبوب عالم” (قرن 11).
80) محمد بن معتمد خان بدخشاني (قرن 11).
81) محمد صدر عالم، نويسنده “معارج العُلي‏” (قرن 11).
82) ولي‏الله احمدبن‏عبدالرحيم دهلوي، (1176).
83) احمد بن عبدالقادر عجيلي، (1182).
84) رشيدالدين دهلوي، شاگرد نويسنده “التحفة” (قرن 12).
85) مولوي محمد مبين‏ بن محب‏الله لکهنوي (قرن 12).
86) مولوي، ولي‏الله‏بن‏حبيب الله لکهنوي، (1270).
87) احمد بن زيني دحلان، (1304).
88) سيد مؤمن بن حسن شبلنجي (قرن 14).
طرق حديث منزلت
حديث منزلت به سه طريق نقل شده است:
طريقه اول: محمد بن بشار، فندر، شعبه، سعد، ابراهيم بن سعد، پدر سعد، نبي?89
طريقه دوم: حسن بن محمد بن اسحاق اسفراييني؛ عمير بن مرداس؛ عبدالله بن بکير غنوي، حکيم بن جبير، حسن بن سعد، علي? رسول خدا?90. تفاوت طريق دوم با اول اين است: اولاً در اينجا سعد از پدرش نقل نمي‌کند بلکه پسر سعد مستقيماً از علي? حکايت مي‌کند- ثانياً افرادي که در سند به بالا به سعد ختم مي‌شوند با افرادي که به سعد متصل مي‌شوند فرق مي‌کنند.
ثالثاً، در طريق اول، حديث باجمله “حدثنا” و “قال” آمد ولي در طريق دوم حديث بيش‌تر با واژه “ثنا” ذکر شده است.
طريق سوم: ابو عبدالله حافظ، ابو عباس محمد بن يعقوب، احمد بن عبدالجبار، يونس بن اسحاق، سالم بن عمير، علبه بن زيد، ابوليلي عبدالرحمن بن کعب، و عمرو بن حمام بن جموح، و عبدالله بن مغفل مزني، عبدالله بن عمرو مزني؛ هرمي بن عبدالله عرباض بن ساريه فزاري.91
علت ذکر طرق اين است که ممکن است کسي بگويد: سند اين روايت ضعيف است اين‌گونه اشکالي اگر وجود نداشته باشد، ممکن است اشاره به سند دوم و سوم داشته باشد والا در طريق اول هيچ کس تا به حال ترديدي نکرده و نخواهد کرد.
موارد بيان حديث منزلت
1- غزوه “تبوک”.92 کاروان بازرگاني که از طرف شام وارد خاک حجاز شد پيامبر? را از آمادگي روم براي يورش به مدينه آگاه ساخت. پيشگيري از وقوع حادثه بهتراز مقابله با آن است. به همين جهت از طرف پيامبر?بسيج عمومي در مدينه و اطراف آن اعلام شدوسي هزار شمشير زن در سخت‌ترين لحظات که هواي مدينه به شدت گرم شده بود، خود را براي شرکت در اين جهاد بزرگ آماده کردند و در اردوگاه اسلام گرد آمدند. در اين لحظه به پيامبر? گزارش رسيد مبني بر اينکه منافقان تصميم دارند در غياب وي در مدينه دست به کودتا بزنند و گروهي را بکشند و عده‌اي را اذيت کنند. پيامبر براي پيشگيري از هرگونه حادثه احتمالي، علي? را به جاي خود نصب کرد و دستور داد که در مدينه بماند و تا آمدنش مراقب اوضاع باشد و امور ديني و دنيوي مردم را ساماندهي کند. وقتي منافقان از اقامت علي? در مدينه آگاه شدند و نقشه‌هاي خود را نقش برآب ديدند، به فکر چاره‌اي افتادند تا امام را از مدينه حرکت دهند.
به اين منظور شايع کردند که روابط علي با پيامبر به تيرگي گراييده و وي مورد بي مهري پيامبر? قرارگرفته است. به گواه اينکه پيامبر به انتشار چنين شايعه‌اي در مدينه در حق علي که از روز تولد تا آن لحظه تحت تربيت پيامبر و در پوشش مهرو محبت آن حضرت قرارداشت باعث آزار علي? و دوستان وي شد. لذا امير مؤمنان براي تکذيب گفتار آن‌ها و روشن شدن حقايق و جلوگيري ماندگاري سوء استفاده برخي، خود را به پيامبر رسانيد وجريان را براي آن حضرت تعريف کرد. در اين لحظه پيامبر مقام و موقعيت علي را نسبت به خود براي مردم با اين جملات


دیدگاهتان را بنویسید