حقيقيت است اگر گمان کنيم خلافت، مقامي اعتباري و ظاهري است که وقت محدود دارد و با شروع آن وقت، زمان خلافت شروع و با پايان آن دوره اش به سر مي‌آيد و نياز به هيچ صلاحيت واهليتي ندارد.
اگر خداوند کسي را شايسته خلافت دانست و او را برگزيد، اگر پيامبر خدا? درشخص چنين شايستگي را احراز کرد که به طور مطلق اورا خليفه خود دانست و با فرمان “اخلفني في قومي”2 آن را به همگان فهماند، بايد بفهميم که چنين انساني داراي تمامي شرايط خليفه پيامبر بوده است؛ زيرا خداوند نا اهل را به جاي پيامبرش قرار نمي‌دهد.
اين به آن معنا است که آن حضرت داري علم الهي، عصمت الهي، قدرت الهي، و… است که مي‌تواند خلاء فقدان پيامبر را پرکند.200
وقتي خدا و رسول او کسي را در تمامي شئون پيامبر به جاي او قرار مي‌دهند. حتي اگر مجال بروز و ظهور آن نباشد- به آن معنا است که او برگزيده الهي است و صلاحيت و شايستگي او به گونه‌اي است که مي‌تواند در همه جهات، نبود جايگاه پيامبر را پرکند؛ هم مرجع اختلافات باشدهم حاکم بر مردم، هم بيان کننده احکام الهي، هم مفسر کلمات الهي، هم اولي بر مردم از خودشان و هم حکمش برآن‌ها نافذتر از حکم خودشان باشد. گواه اين مطلب همان است که حضرت موسي? براي خلافت هارون، زمان معين نکرد بلکه فرمود: “اخلفني في قومي” يعني هرگاه من نبودم، تو به جاي من خلاء نبود مرا پرکن. به همين جهت حضرت هارون در آن ده روزي که به مدت مناجات حضرت موسي? افزوده شد در مقام خود باقي ماند.
آن گاه چنين موقعيت و منزلت والايي براي جناب هارون ثابت شد، براي امير مؤمنان علي? نيز ثابت خواهد بود. نکته در خورتوجه بيش‌تر اين است که در حديث منزلت، پيامبر اکرم? امير مؤمنان علي? را در مقام‌ها ومنزلت‌هاي او به سان هارون قرار دادند، نه در آن چه که در خارج اتفاق افتاده است، به اين بيان که پيامبر اکرم? نفرموده چون هارون چهل روزخلافت کرده، تو نيز همانند او چهل روز براين منصب خواهي بود، بلکه سخن از منزلت‌ها و مقام‌هاست، نه آن چه در خارج روي داده است. هارون داراي مقام خلافت حضرت موسي? بود و اين مقام حتي در زمان حضور حضرت موسي? در ميان بني اسرائيل براي او محفوظ بود.
شبهه چهارم
ابن تيميه مي‌گويد: پيامبر حديث منزلت را تنها يک مرتبه در غزوه تبوک ايراد فرمودند و به اتفاق اهل علم اصلا اين حديث را درغير اين مجلس ايراد نفرمودند.201
نقد و بررسي شبهه چهارم
اين سخن نيز از دروغ‌هايي و انکار حقايق از طرف ابن تيميه است چه قدر ابن تيميه به دروغ اتفاق‌ها براي اهل علم و اهل معرفت ساخته است که در بيش‌تر آن اتفاق‌ها برعکس ادعاي ابن تيميه است. پيامبران اين حديث شريف را در جاهاي مختلف و بيش از ده مرتبه ايراد فرمودند که ما به بعضي از آن‌ها اشاره مي‌کنيم.
1- ابن ابي وفا مي‌گويد:
هنگام بستن عهد برادري ميان اصحاب پيامبر، بين ابوبکر وعمر اين عهد را بستند. علي گفت اي رسول خدا گويا کمرم شکست وقتي که ديدم شما بين همه اصحاب عهد برادري بستيد ولي بين من و کسي اين عهد را نبستيد. اگر اين کار را به اين خاطر با من نکرديد که از من ناراضي هستيد چنين حقي را مي‌دهم. پيامبر? فرمودند: سوگند به آن ذاتي که مرا به حق مبعوث کرده است. من از تو راضي هستم و اگر تو را به آخر گذاشتم به اين خاطر است که تو را براي خود گذاشتم و تو برادر من خواهي بود. تو براي من به منزله هارون نسبت به موسي هستي با اين فرق که تو پيامبر نيستي. تو برادر و وارث من هستي. علي گفت چه چيزي را از شما ارث خواهم برد؟ فرمودند: آنچه را که از انبياء قبل از من به ارث برده شد. علي عرض کرد از انبياء قبل از شما چه چيزي به ارث برده شده است؟ فرمودند: کتاب خدا و سنت پيامبرشان. تو همراه من در قصرم در بهشت، همراه دخترم فاطمه خواهي بود تو برادر و رفيقم هستي.202 اين حديث از ابن عباس زيد بن ابي اوفا با سه سند و از محدج بن زيد نيز روايت شده است.
2- ابن عباس مي‌گويد عمر بن خطاب گفت: از ياد بدکردن علي دست برداريد.203
من از پيامبر درباره‌ي علي سه فضيلت شنيده ام که اگر يکي از آن‌ها در من بود برايم بهتر از آن است که همه دنيا را داشته باشم باري من، ابوبکر، ابو عبيده بن جراح و چند نفر از اصحاب پيامبر در نزد آن حضرت بوديم و آن حضرت به علي تکيه کرده بودند. و ناگاه حضرت با دستشان به کتف علي زده فرمودند: اي علي تو اولين کسي هستي که ايمان و اسلام آوردي و تو براي من به منزله هارون نسبت به موسي هستي دروغ مي‌گويد هرکسي که گمان کند مرا دوست دارد در حالي که تو را دشمن داشته باشد.204
3- پيامبر به مسجد آمدند در حالي که ما دراز کشيده بوديم. حضرت فرمودند آيا در مسجد خوابيده ايد؟ در مسجد نمي‌خوابند. سپس علي را که از جمله‌ي آن‌ها بود خطاب کردند و فرمودند بيا اي علي به درستي که حلال است از براي تو آنچه که از براي من حلال است. آيا راضي نيستي که براي من به منزله هارون نسبت به موسي باشي به جز از پيامبري.205
4- پيامبر فرمودند اي ام سلمه علي گوشتش گوشت من و خونش خون من است. او براي من به منزله هارون نسبت به موسي است مگر اينکه بعد از من پيامبري نخواهد بود (يعني با اين فرق که علي پيامبر نيست).206
همين مقدار کافي است که ثابت گردد ابن تيميه در اين مورد نيز دروغ مي‌گويد هرچند احاديث زياد ديگري وارد شده است.
تلاش‌هاي دروغين و غير علمي جهت خدشه‌دار کردن دلالت حديث منزلت
برخي از دانشمندان اهل سنت بعد از آن‌که نتوانستند ايرادي بر دلالت حديث منزلت
وارد کنند، از روش‌هاي ديگري که غير علمي بوده است استفاده کرده‌اند که برخي را بيان مي‌کنيم.
1- تحريف حديث
برخي از دانشوران اهل سنت که سينه‌شان مالامال بغض و کينه نسبت به اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب? است،‌ پس از آن‌که نتوانستد در سندهاي حديث منزلت و دلالت آن، کاري صورت دهند به تحريف حديث روي آوردند. به عنوان نمونه، يکي از آنان که چاره‌اي جز تحريف حديث نديده و به اين کار روي آورده است، حريز بن عثمان است که آيت‌الله ميلاني، در کتاب نگاهي به حديث منزلت به نقل از تاريخ بغداد خطيب بغدادي و همچنين تهذيب التهذيب ابن حجر عسقلاني، اين‌گونه نقل مي‌کند207:
آن‌ها از حريز چنين نقل مي‌کنند: حريز مي‌گويد: روايتي را که مردم از پيامبر? نقل مي‌کنند که به علي گفته: انت مني بمنزلة هارون من موسي اين سخن درست است اما شنونده اشتباه شنيده است. راوي پرسيد: مگر چطور بوده است؟
گفت: اين حديث چنين است: انت مني بمنزلة قارون من موسي.
پرسيدم: از چه کسي اين طور نقل مي‌کني؟ گفت: شنيدم که وليد بن عبدالملک بر فراز منبرآن را نقل مي‌کرد.208 به راستي نظر شما درمورد اين شخص و راويان اين روايت چيست؟ ولي با تأسف بسيار، همين حريز از کساني است که بُخاري در صحيح خود بر او اعتماد نموده و احاديثش را نقل کرده است. از طرفي تمامي نگارندگان کتاب‌هاي صحيح اهل سنت – جزصحيح مسلم- او را پذيرفته و روايتش را تصحيح نموده و از او نقل کرده‌اند.209
اين در حالي است که در شرح حال حريزاين‌گونه نوشته از: او هميشه به علي? فحش مي‌داد و با تمام توان به آن حضرت مي‌تافت و ظلم مي‌کرد.210
عالمان اهل سنت تصريح کرده‌اند که حريز ناصبي بوده و همواره مي‌گفته: من علي را دوست ندارم، چون پدران را کشته است. آري، از اين رو پژوهشگر آزاد انديش مي‌فهمد که آنان برچه معيارها و ضوابطي در تصحيح حديث و اثبات وثاقت وي اعتماد مي‌کنند و با علي? و خاندانش? چگونه رفتار مي‌کنند.
2- جعل حديث منزلت براي شيخين
برخي ديگر از دانشوران اهل سنت شيوه‌اي ديگر در پيش گرفته‌اند و احاديث جعلي براي شيخين درست کردند.
به عنوان نمونه، خطيب بغدادي روايتي را از پيامبر? اين‌گونه نقل مي‌کند211: “ابوبکر و عمر مني بمنزلة هارون من موسي” (ابوبکر و عمر براي من به منزله‌ي هارون براي موسي است.)
نکته‌ي شايان توجه اين است که گروهي از علما و دانشوران اهل سنت بر ساختگي بودن اين احاديث اذعان و اعتراف دارند. مثلاً ابن جوزي در کتاب العلل المتناهيه، پس از نقل حديث مي‌نويسد: “هذا الحديث لا يصح” (اين حديث صحيح نيست.)212
لذا همان‌طور که مشاهده مي‌کنيد نمي‌توان به اين احديث جعلي، تمسک و استناد کرد. احاديثي که خود اهلسنت بر دروغي و ساختگي بودن آن‌ها در کتب خود اعتراف دارند.
3- رد حديث منزلت
آخرين راهي که براي دانشوران اهل‌سنت باقي مانده است، نپذيرفتن و رد کردن حديث منزلت است. آنان وقتي ديدند از شيوه‌هاي علمي نمي‌توانند به دلالت حديث خدشه وارد کنند، صحت آن را نپذيرفته‌اند. آنان و از جمله‌ي آنان ابوالحسن سيف‌الدين آمدي، ابن حجر مکي، شريف جرجاني، قاضي ايجي مي‌باشند.213

نتيجه گيري


دیدگاهتان را بنویسید