هنر قرون وسطي

– هنر و ديانت

تاريخ هنر از مرحلة ابتدايي (اما بايد به ياد داشته باشيم كه آن چیز که ابتدايي می باشد لزوماً پايينتر نيست) نامتمدنانه ترين آثار هنر كلاسيك يا گوتيك به موازات سير برداشت عاطفي بشر از جهان حركت كرده می باشد و به آن بستگي داشته می باشد.

مقصود از اين سير، تحول از مرحلة جادوگري و اعتقاد به ارواح به مرحلة ديانت می باشد.

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

در اوج تمدن يونان، يونانيان به يك نوع تعادل ديني دست يافتند كه در وصف آن غیر از خجسته كلمه اي نمي توان آورد؛ آنها بر هر گونه ترسي از جهان ظاهري فائق آمدند و طرز نگاهشان به اين جهان، با مهر و موافقت همراه گردید، و هنرشان نيز بيان كنندة آن چيزهايي گردید كه با آن نگاه موافق مي ديدند. بدين ترتيب در هنر يوناني، طبيعت به صورتي آرماني تجلي كرد. در اين مرحله بشر در همة اشياي زنده زيبايي مي ديد، و وزن اورگانيك زندگي همان كيفيتي بودكه بشر مي كوشيد آن را در هنر خود بيان كند.

با نگاه كردن به گذشته مي بينيم كه هنر و ديانت دست در دست يكديگر از تاريكي هاي اعصار ماقبل تاريخ بيرون مي آيند و تا قرنها به نظر مي رسد كه اين دو با هم پيوند ناگسستني دارند…»

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

– قرون وسطي

در روزگاري كه كمتر كسي خواندن و نوشتن مي دانست، كليسا براي برقرراي ارتباط با پيروان خود و جذب پيروان جديد اتكاي زيادي به نقاشيها و پيكره ها داشت. در درون كليساها نقاشيهاي صحنه هاي مذهبي روي ديوارها و طاقها فراوان به چشم مي خورد.»

همچون غالب تصويرهاي رمانسك از وقايع مذهبي ، تركيب بندي متقارن می باشد و توازن آن بر شكوه واقعه مي افزايد. شكل حالت دار و صورت آرماني يافتة پيكرها از آشنايي پيكرتراش با پيكره سازي رومي خبر مي دهد. اما تخت و كوتاه كردن خودسرانة پيكرهاي حواريون براي گنجيدنشان در نعل درگاه از نگاه تازة هنرمند حكايت مي كند، گويا بيش از آنكه نگران زيبايي نسبتهاي آرماني باشد، دغدغة ارائه موجز داستان در فضاي موجود را داشته می باشد.»

به گونه كلي براي تعريف هنر قرون وسطي ميتوان هنر و معماري اوايل اين دوره را با نام سبك «رمانسك» كه زمينة آفرينش معروفتر بعدي، يعني «گوتيك» را فراهم آورد را بررسي كرد.

از ويژگيهاي سبك رومانسك كه در اواخر قرن يازده و اوايل قرن دوازدهم مي بينيم به گرايش به تجزيه شكلها و تركيبها در عوض تأكيد بر روابط اجزا با يكديگر ؛ تكيه بر تقارن و خطها؛ بي اعتنايي به نسبتهاي طبيعي اجسام، تأكيد بر تزئينات و الگوها به گونه في نفسه؛ گرايش به دو بعدي نشان دادن عمدي تركيب بنديهاي بزرگ و بدين سان تأكيد بر اولويت معنا بر ماده و روح بر جسم.»

در سدة شانزدهم سبك «گوتيك» به وجود آمد. اين نامگذاري جديد به اين علت بود كه اين سبك، قوسهاي تيزه دار و طاقهاي تويزه دار و تزئينات مفصلش، به زعم نامگذاران به قدري زشت و جاهلانه بود كه تنها مي توانست مخلوق گوتها باشد، قومي وحشي كه بخش عمده اي از تمدن روم باستان را از ميان بردند. با وجود اين معناي اوليه، نام «گوتيك» بر جاي ماند و اكنون ديگر بار منفي ندارند.»

«ستونهاي تندسي، علاوه بر قوسهاي تيزه دار، از مشخصه هاي ديگر «گوتيك متقدم» بودند، ميناكاري نيز در اين دوره بهره گیری مي گردید. هنرمندان اين دوره به ويژه آنهايي كه در زمينه‌اي دو بعدي مانند نقاشي و ميناكار مي كردند، به تأكيدگذاري بر خطوط محيطي و اصلي رو آوردند.»

هنر تذهيب

« در سدة دوازدهم كه مهمترين كانونهاي هنر صومعه ها بودند، بيشترين تزئين نصيب كتاب مقدس و كتب تفسير در قطعهاي بزرگ شده بود.»

«سبك گوتيك عالي» سدة سيزدهم، اختصار در معماري، متين و خوددار می باشد.»

پيكرتراشي نيز از رهگذر تلفيق آرمانگرايي با جزئيات مشهود در طبيعت به توازني لحظه اي دست يافت.» «سدة سيزدهم همچنين قرن شيشه هاي رنگي و تذهيبهاي درخشان می باشد. پنجره ها با نقوش شمايلهاي پيچيده شان به غناي نمادهاي كليسا مي افزايند. ظرافت خطوط، زيبايي شكلها، و كوشش براي نمايش سه بعدي، اين دوره را به نقطة اوجي در توليد كتب نفيس بدل مي سازد.»

– گوتيك متأخر

« در سده هاي چهاردهم و پانزدهم، معماري گوتيك شروع به كسب خصوصيات بازار ملي و محلي كرد. كاهش اهميت بلندي ساختمان، وسعت و وحدت فضاي داخلي، و شيفتگي به امكانات تزئيني طاقبنديهاي جديد در بسياري از بناهاي گوتيك متأخر به چشم مي‌خورد.

شاهكارهاي پيكرتراشي اين دوره معمولاً متصل به ساختمانها نيستند. بسياري از آنها پيكره‌هاي آزادي اند كه خميدگي اغراق آميز زيبايي را معروف به رخوت گوتيك به نمايش مي‌گذارند. چهره ها زنانه تر شده اند. هنرمندان ظرافت خطوط را با مشاهدة دقيق بافت سطوح و كالبدشناسي بشر تلفيق مي كنند.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

در نقاشي، بسياري از همين ويژگيهاي سبكي را ميتوان ديد. تذهيبكاران در ايجاد توهم

 

ژاپنيسم:

هنگامي كه ژاپن در ميانه قرن نوزدهم ناچار به ايجاد روابط بازرگاني با اروپا و آمريكا گرديد. ژاپنيها از همة جنبه هاي غيرمنتظره و غيرقراردادي جهان لذت مي بردند. تاريخ هنر گامبريج.

«يكي از استادانشان به نام هوكوسائي (1760-1849) ، كوه فوجي را در حالتي كه به گونه تصادفي از نسبت يك داربست ديده شده بازنمايي كرده می باشد (شكل 340) ؛ استاد ديگري به نام اوتامارو (1753 – 1806) از نشان دادن برخي از شكلها كه حاشية يك ؟؟ يا پردة حصيري آنرا قطع كرده بود، ابايي نداشت (شكل 341) .

در همان زمان دولتمردان ژاپني درهاي كشورشان را براي تجارت با ساير كشورها، گشودند. سيل اجناس ژاپني به كشورهاي ديگر سرازير گردید.

سبك هنر ژاپن علاوه بر اينكه بر تمايلات هنري زمان خود و نسلهاي بعدي تأثير فراواني داشت، بر طریقه خريد و جمع آوري كلكسيونهاي هنري هم تأثيرگذار بود.

«تأثير فرهنگ و هنر ژاپن در آثار اروپايي در زمان تالوين موريس در انگلستان به اوج خود رسيد و به راحتي مي توان آن را در آثار جيمزمك نايل، ويستلر و هنرمندان نمادگرا نظاره كرد.»

از قبيل اين نشانه ها بهره گیری از پرسپكتيوهاي مسطح و سبك خطي دوبعدي می باشد.

در اين روش سعي مي گردد كه از جزئيات صرفنظر گردد و به جاي اينكه پرسپكتيو نه فضاي درون تصوير حركت كند، تمايل به حركت به سمت فضاي بالاي تصوير را دارد.» و به دليل عدم بهره گیری از پرسپكتيو مركزي و بهره جويي از خطوط القاگر و اشكال ارگانيك براي بهره گیری به عنوان طرح روجلد كتابها ايده آل به نظر مي رسيد.

تصوير

اين سبك ، نفي پرسپكتيو غربي، در حقيقت جلوي تزئيني مناسبي را خلق مي كند كه آن را براي هدف مورد نظر ايده آل مي سازد.

N جلد كتابي كه نظاره مي كنيد نشان دهندة تأثير هنر ژاپني در زمان فعاليت تالوين موريس مي باشد. اين تأثير را همچنين ميتوان در آثار گروه گلاسكو 4 و مخصوصاً آثار هنري و هورنلي نظاره نمود كه در بخش معرفي گروه 4 مفصل تر به آن مي‌پردازيم.

دليل اينكه اين تصوير را متأثر از هنر ژاپني مي دانيم اين می باشد كه تصويري از رشد و نمو گياهي را نشان مي دهد. تصويري كه در اكثر ؟؟ ژاپني به چشم مي خورد.

تصوير بهره گیری شده در سمت راست تابلو حتي گاهي توسط هنرمندان گراوور ساز به عنوان امضا هم بهره گیری مي شده می باشد.

آيستر دون كان بهره گیری از عناصر ژاپني را بدين صورت بيان مي كند: «هنرمندان ژاپني براي خلق اين عناصر از طبيعت الهام گرفته اند و هنرمندان غربي به سرعت اين عناصر را جذب آثار خود نمودند.

بهره گیری از چوب خيزران (ني هندي) ماهي قرمز، اقاقياي بنفش، شكوفه هاي گيلاس و سوسن پس از مدتي جايگاه ثابتي در آثار تزئيني غربي يافت.

اين موارد را ميتوان در تصوير N يافت كه شامل شكلهاي ارگانيكي همچون ني هندي مي گردد. در اين دوران آثار ژاپني چنان اهميتي در غرب يافت كه از آنها براي طراحي جلد كتاب بهره گیری مي گردید.

طرح روي جلد كتاب شكار وارلز نشان دهندة تأثير هنر گراوورسازي يا حكاكي روي چوب ژاپني می باشد و بهره گیری از پرسپكتيو مسطح و همين گونه نحوه حركت چشم از پايين طرح به سمت بالا ويژگي آن مي باشد.

بررسي سلسله مراتب ژانرهاي نقاشي در غرب نشان مي دهد كه نقاشي تاريخي در صدر قرار دارد، اما اين قضيه در ژاپن متفاوت می باشد چرا كه آنها بيشترين اهميت را به كار بر روي چيني و لاك و الكل داده اند كه بيش از اين در غرب چندان جايگاهي نداشته می باشد، در كنار موارد ياد شده اين نيز تأثير ديگري می باشد كه هنر ژاپني در آثار غربي از خود به جاي گذاشته می باشد.

مشخصه هاي سبكي گرايش به ژاپن يا ژاپنيسم در تصوير J نيز كاملاً نمايان می باشد در اين تابلو نه تنها بهره گیری ياد شده از پرسپكتيو به چشم ميخورد بلكه کوشش هنرمند براي خلق جلوه هاي تزئيني سطح نيز آشكار می باشد.

به گونه كلي هنر ژاپن، در متحول ساختن و شناخت هنرمندان تأثير ژرفي داشت، ولي آنان با الهام از فرهنگ تصويري شرق و با توسل به ذهن گرايي، فضاهاي متحول و درخشان، پويايي در تصوير و انتخاب زواياي ديد متنوعي كه تا آن وقت هنرمندان از به كارآوردنشان در تصوير غافل بوده و يا اجتناب مي كردند و نيز متأثر از مكتب «يوكي يوئه» ژاپني به تصوير موضوعات روزمره زندگي پرداختند.»

يوكيوئه، اصطلاحي ژاپني می باشد به معني «تصاويري از دنياي معلق» كه به جنبش فراگيري در هنر ژاپن بين سده هاي 17 تا 19 ميلادي اطلاق مي گردد.

مضمون اين نوع تصاوير به لحظات زودگذر زندگي روزمره با حالات مدام متغيرش تصریح دارد، كه بسيار مورد اقبال هنرمندان چاپگر آن وقت مانند هنرمندان برجسته اي زیرا آندوهيروشيگي (1858 – 1791) كاستوشيكا هوكوسايي (1849-1760) و كيتاگاوا اوتامارو (1806-1753) بود. موضوعات مورد علاقه اين هنرمندان اکثراً صحنه هاي تئاتر، هنرپيشگان در نقشهاي معروف، حمام خانه ها و روسپي خانه ها بود. آثار چاپي ژاپني، نخستين بار در سدة نوزدهم بر هنرمندان پيشروي فراسوي كه رنگهاي تخت تزئيني و نقوش بيانگراي آنان، الهام گرفته از اين آثار بود تأثيري ژرف نهاد.» سبك ها و مكتبهاي هنري ص 218

در قرن نوزدهم با حضور جنبش سمبوليسم در ادبيات و هنر، آثاري از شباهتهاي جوهري بين هنر ژاپن و جنبش سمبوليسم ديده مي گردید كه سبب گردید هنرمندان پيشروي اروپايي با پشت كردن به معيارهاي آكادميسم غرب، خواستار ايجاد نمونه هاي جديدي از هنر شوند. هنرمندان غربي گرايشي به سوي حالات دروني، الهامات شهودي، به بيان شاعرانه داشتند. اين گرايشها را در هنر غربي گاهي حتي در شكل آرايش خانه هاي شخصي نيز ميتوان ديد.

هنر پيوسته در پي يافتن شيوه هاي نويني از بيان می باشد كه در آن برهه زماني اين تحولات نوين را هنرمندان درگرايش به سمت هنر شرق و خصوصاً هنر ژاپن يافتند.

انگلستان نيز با وجود كه نظير ساير نقاط اروپا انقلاب صنعتي را پشت سر گذاشته می باشد و از نظر سياسي و اقتصادي از كشورهاي استعمارگر به شمار مي آمد، ولي از نظر فرهنگ تصويري، به لحاظ سنگ اشتباهي كه انجمن اخوت پيش از رافائلي ها به رهبري گابريل روزتي و هنرمنداني مانند جان ميلاس و ويليام هانت پايه‌گذاري كرده بودند و در يك دوران صنعتي هنر را به معيارهاي پيش از دوران رافايل مي خواستند، در انزوا به سر مي‌برد و اين دسته از هنرمندان بي خبر از تحولات اجتماعي و فرهنگي به تخرير ذهن واپسگرايشان ادامه مي دادند.» حسيني ص 15


دیدگاهتان را بنویسید