نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              
شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

مهمترین شاهد ادعا در ایران و در موسیقی اظهارات محمد رضا لطفی در مورد کمانچه نوازی یا کمانچه نوازان می باشد که نه اینکه هیچ پاسخ منطقی  به این اظهارات داده نشد در عوض حرمت پیر نادیده گرفته گردید و جوابهايي از موضع انتقام نه انتقاد به وي دادند حال اگر در اين وانفساي نقد و تقريظ ها سخني به سمت هر کدام  از هنرمندان يا سازها يا موسيقي هاي موجود رانده گردد بي درنگ بايستي متحمل انواع نا سزاها و افترها گردید نميدانم از کجا يا از کي اين نظريه به عرصه هنر نيز پاي نهاده می باشد که پیش روی کارهايي که انجام ميشود نبايد علم مخالفت فرا گردد زیرا که همين که در موردش حرف ميزنند پس هست هست!خوب اگر نداشت که نميشد حرفي در موردش زد! امروزه برخي آموخته اند که با بيان واضحات از هر اثر بي آغاز و انجامي يک اسطوره بسازند و مهر مشرعيت و مقبوليت بر تارکش بزنند گرچه در دوره هاي گذشته نيز بسياري از هنرمندان و بسياري رشته هاي هنري و سازها به همين آساني از مسيرحرکت نه اينکه بازمانده اند بلکه نسلشان به ورافتادگي دچار گرديد. کافيست که منتقدي بدون نگاه به آينده جامعه کنوني خويش دست به نقد اثري بزند که از قضا در حال فراگيري  و گسترش بوده و بستر فعاليت از هر راه برايش گشوده باشد آنگاه خود منتقد و هنر مورد بحث و علاقه اش به چنان انقراضي دچار ميشود که ديگر ردي از آن بجاي نخواهد ماند.

اگر نگاهي گذرا به حميدي شيرازي شاعر تواناي معاصر و هم عصر نيما يوشيج بيافکنيم خواهيم ديد که آنقدرها هم بيراه نگفتيم البته ظهور نيما و اسلاف آن بدون زمينه نبود و مي گردد گفت زائيده حوادث زمان بوود و مقابله امثال حميدي که نتوانستند سيل تحولات را پيش بيني کنند چنان نمود که هنوز هم به سختي ميتوان از ادبيات کهن ايران نام برد. ماجراي نوآوري محدود به يک پديده هنري نيست چه بسا اتفاقي كه در عرصه ي خوشنويسي بيفتد در عرصه هاي نقاشي و موسيقي نيز مشابه آن اتفاقات و تاثير پذيري هاي آن ديده گردد. در اروپا اتفاقات و تغييرات از قرن شانزده به بعد حوادثي عظيم را دربر داشت .هنر در قرون وسطي تا رنسانس آبستن تغييرات عديده و عجيبي گردید و مهمترين شاخصه اين تغييرات در اينجاست که اگر گروهي امپرسيونيست بودند و اين سبک نقاشي راترويج مي کردند در موسيقي نيز هنرمنداني همگام و همراه آنها به اين گستره پا مي نهادند و موجب بروزآثاري جاودان مي شدند. بيراه نيست که اگر بگوييم پيکرتراشان ونقاشان شاعران و ديگر هنرمندان نيز پيرو مکاتبي خاص مي شدند و امروزه ما درهرکدام ار دوره هاي هنري اروپا ازباروک تا رمانتيک وامپرسيونيست  و کلاسيک وديگر سبک ها گروهي هنرمند مي بينم که در رشته هاي گوناگو هنري ولي طبق يک سري اصول و عقايد خاص دست به هنرآفريني زده اند .

اما در ايران هیچگاه اين اتفاقات نيافتاد خيلي هم کار به چرا و چگونگي اش نداريم ولي عملاً ديديم که در اعزام ها و رفت و آمدهاي هنرمندا ايراني به خارج از کشور به ندرت شاهد فعل و انفعالاتي منطقي بوديم و تاثيرات يا آنقدر بي رنگ بود که تغيير محسوسي به چشم نخورد مانند رفتن جناب کمال الملک به اروپا و سپس بازگشت متعاقب آن تبعيد ومرگش که چيزي ديگر در اذهان نماند ويا آنقدر جنجالي و غير واقعي بود که همواره پس از بالغ بر چندين دهه هنوز گرد و غبار حاصل از آن اقدامات عجولانه سرفروکش ندارد مانند رفتن جناب کلنل وزيري که در سفر خويش به اروپا آنقدر مرعوب تكنيك ها و پاساژ هاي کودکان اروپايي بر روي کلاويو هاي پيانوهايشان گرديد که پيراني زیرا ميرزا حسينقلي و ميرزاعبدالله و ….ديگران به نظرشان حقير نشستند .

البته اصلاً قصد بي حرمتي نداشته و در اين نوشته بنا را بر تبيين تاثيرات نو آورانه در ادوار هنر ايراني گذاشته ايم اما افراط و تفريط هايي در طریقه رشد هنر ايراني ديده ميشود که امروزه بدور از جنجالهاي اجتناب ناپذيري که خاص زمان ابداع و نوآوري می باشد مي توان آنها را مورد بررسي موشکافانه قرار داد .در بين موسيقي هاي نواحي گوناگون ايران که با اينکه به اعتراف اغلب هنرمندان نظریه پرداز موسيقي نواحي مختلف کشور خاستگاه بلامنازع و موسيقي رديفي و ملي می باشد ولي اغلب يا ناديده گرفته گردید و مورد بي حرمتي و يا به عنوان رقيبي براي موسيقي ايراني وسنتي قلمداد گرديد پديده نوآوري نيز وجوه ويژه و گوناگوني دارد. در موسيقي گيلان اين اقدامات به گونه اي رسمي حدود هفتاد سال پيش توسط جواني از غازيان بندر انزلي آغاز گرديد دورترين تاريخي که ميشود به آن استناد صحيح نمود.  ( ناگفته نماند که اگر سندهاي معتبر تري براي رد نظريه حاضرارائه گردد با کمال افتخار مي پذيريم) شايد تا قبل ازاين مجالي براي هنرمندان گيلاني نبود که بتوانند سري بين سرها بلند کنند و باز کاري به دلايل اين موضوع نداريم که از بحث ما خارج می باشد (هنرمنداني مانند حسين صوتي که در زمان قمر الملوک وزيري صدايي بس وسيع داشت که مثل اینکهً قمر از شنيدن صداي حسين معروف خيلي خرسند نمي گردد و به قهر بر ميگردد.) ولي در سالهاي بيست يا بيست ودوجواني  از گيلان به نام احمد عاشورپور براي نخستين بار اين افتخار را پيدا ميكند كه با گروههاي بزرگ موسيقي ايراني كه رهبرانشان امثال روح الله خالقي و ابوالحسن صبا بودند برنامه هايي را اجرا كنند كه هیچگاه نمونه هاي آن تكرار گردید. عاشورپور صرف نظر از صداي خوشي كه داشت تمايلات مبارزاتي شديدي هم داشت كه بيشتر اسپانسري حزبي خاص امكاني با اين عظمت را براي وي مهيا ساخت كه بتواند ترانه هاي مردم گيلان را پشت تريبوني جديد و با ساختاري جديد اجرا كند. اما هیچگاه كسي بصورت رسمي يا مكتوب به نقد آثار وي نپرداخت.


دیدگاهتان را بنویسید